| | | |
| عشقی ( سهشنبه 4/4/1387 :: ساعت 3:54 صبح)
وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا سید روح الله موسوی خمینی: «اینکه میگویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید اینقدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی تا خدا تو را به بهشت ببرد». محبت + آرامش + درد + روح و ریحان= مادر حدیـث از خاتـم پـیغمبران است کــه جـنـت زیـر پـای مـادران است حاشیةالتحریر: 1. از سال شصت که متولد شدم تا بهحال، دائم مادر غصه دارم است؛ از آن لحظه که نطفه در رحم شکل گرفته تا موقع وضع حمل؛ بعدش که به دنیا آمدم و در روز یازدهم ختنهام کردند و چشمان خیس و پُف کردهاش در عکس گواهی میدهد که در دل چه کشیده؛ تا وقتی که شروع کردم به تاتی تاتی و کمی قد کشیدم و بعدش خرس گندهای شدم و خیال کردم کسی شدهام برای خودم و پاشدم برایش شاخ و شانه بکشم و... تا همین الانش که درگیر مصیبتهایم از نوع دیگری است. آه ندارد؟ نمیگویید چگونه میتوان فقط اندکی و ذرهای از غصههایش کاست؟ جبران محبت پیش کش. 2. نقل میکنند که مرحوم کافی یکبار در منبر نقل به مضمون چنین گفته که: آقا بُطری مشروب رو تو مغازه می فروشن یک تومن! یکی از شنوندگان از پایین منبر داد میزند که: حاج آقا بهت انداختن! بطریای پنج زاره! چند روزی است که در اینترنت بخشی از سخنرانی حاج آقای دانشمند را دیدهام، از دادن لینکش معذورم، پیاده شده سخنان تقریبا چنین است: « اروپاییا اینا نیستن که تو سکسیا بازی میکنن، اروپاییا اونا نیستن که تو ماهواره نمیدونم عیاشی میکنن، اروپاییا اونان که کره ماه میگیرن، کره مریخ میگیرن، اندیشمندن، دانشمندن، به درد جامعهشون میخورن، گره وا میکنن، به داد ملتشون میرسن، اینا اروپایی نیستن که تو سکسیا میبینین، اینا یه مُش آدمای حیوون نمای(؟) زشتِ بیادبن که آبروی اروپاییا رو هم بردن، اینا اروپایی نیستن، من اگه اروپا نرفتم اروپا دیده دیدم، حرفاشونو شنیدم، ما مثل اروپایی باشیم، کلاس بالا، درس بخونیم، نمره بیست بیاریم، تحقیق بکنیم، مثل اروپاییا زندگی کنید، مودب باشید، اروپایی به عرق خوردن نیست. به حضرت عباس عرق خورای اروپایی اینطوری که ما عرق میخوریم عرق نمیخورن، اونا یه گلس کوچولو میخورن، اما ای تو ایران، یه چار لیتری اول عرق میذارن وسط ]خنده حضار[ میخورن تا چشاشون دربیاد ]خنده حضار[، عرق خوریامونم مثل آدم نیست، عرق خوریا هم مثل حیوون، والله،هیچیمون درست نیست، هیچیمون رو حساب و کتاب نیست، همش افراط همش تفریط، یا تند می ریم یا کند.» بماند که برای سایت بالاترین که به سخنرانی فوق لینک داده چه کامنتهایی که نگذاشتهاند، صرفا به دلیل آن کامنتها نمیشود کسی را محکوم کرد. در کلیت سخنان خطیب محترم بحثی نیست، چرا که مصداق همان سخن معروف و منسوب به سید جمال است که گفت در اروپا اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم و در بلاد اسلام، مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم. اما چند نکتهای را به محضر آقای دانشمند -اگر اینجا را میبیند- و دیگر علمای اسلام میرسانم: الف) تجربه ثابت کرده خطبایی که تقلیدی کار میکنند هیچوقت اصل که نمیشوند هیچ، بلکه شاید کپی برابر اصل هم نمیتوانند شوند و همچنان کپی باقی میمانند. امیدوارم آقای دانشمند سعی در کپی کردن از شیوه شیخ احمد کافی را نداشته باشد و واقعا خودش باشد. مرحوم کافی اگر یک ساعت سخنرانی میکرد هر ده دقیقه شاید یک تیکه میانداخت و مجلس را میخنداند، اما از آنطرف چنان اشکی از مردم میگرفت که مجلسش در ایجاد تحول نمونه بود. اما اگر قرار باشد یک ساعت سخنرانی، نصف یا ربعش به خنده و لطیفه بگذرد و در بقیهاش بخواهید مردم را متنبه کنید، مثل این است که هی بکارید و بسازید و هی بسوزانید و خراب کنید! امیدوارم خطبای محترم به مسئله لطیفه در منبر توجه کافی و لازم را داشته باشند. ب) مطمئنا با گذشت زمان، ذائقه مخاطب نیز تغییر خواهد کرد. لحنی که مرحوم کافی در آن زمان استفاده میکرد و کماکان نیز طرفدار خاص خودش را دارد، ذائقه غالب آن زمان بود؛ اما آیا ذائقه غالب زمانه ما نیز همان لحن داش مشتی و لاتی در منبر است؟ خود حقیر با سخنرانی مرحوم کافی خیلی حال میکنم، چون به دلم مینشیند؛ اما چند درصد مردم بخصوص جوانان، با این دامنه وسیع معلومات و تحصیلات کماکان با آن لحن حال میکنند؟ با تمام این اوصاف آن لحن هنوز هم میتواند موثر واقع شود به شرط اینکه به لودگی و هجو کشیده نشده و مطالبِ با عمق در کنارش به خرد مستمع داده شود. ج) زمانه مرحوم کافی زمانه لا قیدی و بیاخلاقی بود، اما زمانه بیاعتقادی نبود؛ در زمانه ما بیاعتقادی بر لاقیدی و بیاخلاقی افزون گشته. خطیب محترم دیگر نباید صرفا خودش را به دو سه حکم شرعی یا وظیفه اخلاقی در قبال پدر و مادر و ... محدود کند؛ چرا که اگر اعتقادات ضعیف و سست باشد این حرفها مثل یاسین در گوش حمار خواندن است. فکر میکنم اولویت اول بحثهای منبر، بحثهای اعتقادی آنهم از نوع مستدل و منطقی است. د) اینرا هم اضافه کنم که شنیدن کی بود مانند دیدن!؟ جناب آقای دانشمند اگر یک تُک پا قدم رنجه کنند و تشریف ببرند آن طرف آب شاید کمی تصوراتشان فرق کند. در ضمن از راهنمایی ایشان هم ممنونیم که به ما آموختند رسم زندگی و عرقخوری از اروپاییان را! مخلص کلام اینکه: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا! :دی و اما سُس زرد نوشته ما: 3. چندی پیش با دوستان که یکیشان طرفدار سرسخت رئیس جمهور محترم و به ایشان بسیار حساس است گعده (همان دورهَمی در اصطلاح آخوندی!) گرفته بودیم. کمی با هم بحث میکردیم و کمی او را به چالش میکشیدیم تا ببینیم چه میگوید! ناگهان یکی از دوستان به شوخی گفت: این احمدی نژاد که اینهمه دم از مبارزه با فساد میزند چرا نمیشود رئیس قوه قضاییه! مگر نمیخواهد با مفسدان مبارزه کند؟ خوب راهش این است که بشود رئیس قوه قضاییه. من هم دیدم بنده خدا حرف بدی نمیزند، گفتم جایش را با آقای شاهرودی عوض کند، چون آقای شاهرودی خیلی نگران وضعیت اقتصادی و امنیت سرمایه گذاری و این چیزهاست و به درد ریاست جمهوری میخورد. ولی دیدیم در این میان یک مشکل هست؛ احمدی نژاد برای اینکه بشود رئیس قضاییه باید درس طلبگی بخواند و حداقل مجتهد شود، برای اینهم تصمیم گرفتیم تا ایشان هم مثل جناب مقتدی صدر که بنا بر اقوالی یواشکی به قم رفته برای ادامه تحصیل و قرار است برایش استاد خصوصی بگیرند والخ... به قم برود و شروع کند به طلبگی! اما دیدیم اینجوری هم نمیشود؛ چون این احمدی نژادی که ما میشناسیم با این همه شر و شوری، اگر به قم هم برود و طلبه شود اول از همه به فکر تغییر و تحول در سیستم حوزه و مرکز مدیریت و... میافتد و شروع میکند به شورش و تکدر خاطر آقایان علما. طفلی دوستمان گفت: اگر میخواهید من بروم بیرون، خوب راحت بگید من برم، و پا شد رفت! یک ضرب المثل انتخاباتی هست که میگه: احمدی نژادِ خوب، احمدی نژاد مُرده است! :دی 4. این تصاویر که لینکش در ذیل میآید، تصاویری است از طرح جدید مبارزه با بدحجابی و بدپوششی! - ببینم دندوناتو!(+) 5. یکروز دوست دارم عبارات جستجو شده در سایتهای جستجو که سایت وبگذر نشان میدهد را برایتان کپی کنم تا کمی بخندید. عبارات مرتبط با جنس مونث از مهمترینشان هستند. به چند نمونه توجه بفرمایید: زن امیرخان؛ زن خیلی خوبه؛ زن قرتی؛ زنان بی تاب؛ زنان بی شرف؛ زن امروز؛ زنان روبنده ای اصفهان؛ تصاویر قشنگ طبیعت و دختران؛ دختران خوب لبنانی؛ پوشیه زنان در قم؛ تعلیم سوره نور به زنان؛ سوره یوسف زنان نخوانند؛ زنان روبنده پوشیه دار؛ احادیث درباره زنان والخ...اما یک عبارت را ماندهام که چه ربطی به وبلاگ حقیر دارد و ان هم با عرض معذرت عبارت «شهوت سرا» است که تاکنون گویی چند نفری در پیاش بودهاند و ضد حال خوردهاند. با عرض معذرت از همهشان! 6. روز مادر و زن و کلا هر چه مونث است بر اُناث محترمه و مکرمه مبارک! امیدوارم کادوهای دلخواهی نصیبتان شود. ما که بخیل نیستیم! توصیه میکنم از فرصت کمال استفاده را برده و هر چه عقده دارید همین امروز سر جنس مذکر خالی کنید! | ||
| | | |
| عشقی ( جمعه 31/3/1387 :: ساعت 3:54 عصر) وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ این قطعه صوتی از مرحوم آقاسی را شاید بارها شنیده باشید. خیلی در عبارات و استعاراتش دقت نکرده بودم. در کلاسی یکی از هم کلاسیها این قطعه را آهنگ موبایلاش قرار داده بود. این بیتاش خیلی سرمست کننده است: ای زلیخا دست از دامان یوسُف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد... این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم | ||
| | | |
| عشقی ( شنبه 18/3/1387 :: ساعت 2:47 صبح) وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ یا فاطمه! رنجی نیست؛
انّ ابابکر رضی الله عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها علی من فیها، فقیل له: یا أباحفص انّ فیها فاطمة فقال: و إن!! (2) ابوبکر[لعنت الله علیه] از کسانی که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه علی[علیه السلام] گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه علی[علیه السلام] آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر[لعنت الله علیه] هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش میزنم. مردی به عمر[لعنت الله علیه] گفت: ای اباحفص در این خانه فاطمه هست، گفت: باشد!! ثمّ قام عمر فمشی معه جماعة حتی أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلی صوتها یا أبتها رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافة فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم...(3) عمر[لعنت الله علیه] همراه گروهی به در خانه فاطمه[صلوات الله علیها] آمدند، در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه[سلام الله علیها] صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا پس از تو چه مصیبتهایی به ما از فرزند خطاب و ابیقحافه[لعنت الله علیهما] رسید، وقتی مردم که همراه عمر[لعنت الله علیه] بودند صدای زهرا[سلام الله علیها] و گریه او را شنیدند برگشتند. ولی عمر[لعنت الله علیه] با گروهی باقی ماندند... و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه... و بداله علیّ... و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هی الا طنین استغاثة... (4) نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. علی علیه السلام پیدا شد... طنین صدای زهرا در نزدیکی مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...! انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها.(5) عمر[لعنت الله علیه] در روز بیعت بر شکم فاطمه[صلوات الله علیها] زد، تا اینکه محسن را سقط کرد. و سیعلم الذین ظلموا حق ال محمد ای منقلب ینقلبون! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. علی صفائی حائری | ||
| | | |
| عشقی ( جمعه 10/3/1387 :: ساعت 10:47 عصر) وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ یکم: در آیه هشتم سوره مبارکه اعراف آمده: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است ; پس کسانى که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد ، رستگارند.) میتوانید به تفسیر آیه مراجعه کنید تا متوجه شوید مراد از حق که همان میزان اعمال باشد چیست. تفسیر نمونه(+). حال حدیث معروف پیامبر رحمت که فرمودند: «علی مع الحق و الحق مع علی» را بگذارید کنار این آیه. دیگر از این واضحتر و آشکارتر نمیشود. دوم: حال برویم سراغ کلام امیرالمومنین علیهالسلام. خطبه 209 نهج البلاغه در عین کوتاهی خطبهای آموزنده و پربار است. متن خطبه چنین است: و من کلام له علیه السلام بِالبَصْرَةِ وَ قَدْ دَخَلَ عَلَى الْعَلاءِ بنِ زِیادٍالْحارِثِی وَ هُوَ مِن اءَصْحابِهِ یَعُودُهُ،فَلَما رَاءى سَعَةَ دارِهِ قالَ: «مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ اَلدَّارِ فِی اَلدُّنْیَا وَ أَنْتَ إِلَیْهَا فِی اَلْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ وَ بَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا اَلضَّیْفَ وَ تَصِلُ فِیهَا اَلرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا اَلْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ فَقَالَ لَهُ اَلْعَلاَءُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَشْکُو إِلَیْکَ أَخِی عَاصِمَ بْنَ زِیَادٍ قَالَ وَ مَا لَهُ قَالَ لَبِسَ اَلْعَبَاءَةَ وَ تَخَلَّى عَنِ اَلدُّنْیَا قَالَ عَلَیَّ بِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ لَقَدِ اِسْتَهَامَ بِکَ اَلْخَبِیثُ أَ مَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَکَ اَلطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اَللَّهِ مِنْ ذَلِکَ قَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ هَذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَ جُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ قَالَ وَیْحَکَ إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ اَلْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ اَلنَّاسِ کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ » (و از سخنان آن حضرت است. در بصره امام به خانه علاء پسر زیاد حارثی که از یاران او بود رفت تا حال وی بپرسد، چون فراخی خانه او را دید فرمود: «سرایى به این فراخى در دنیا به چه کارت مى آید و حال آنکه ، در آخرت نیازت بدان بیشتر است . البته اگر بخواهى ، با همین خانه به خانه آخرت هم خواهى رسید، هرگاه در آن مهمانان را طعام دهى و خویشاوندان را بنوازى و حقوقى را که به گردن توست ادا کنى . بدینسان ، به خانه آخرت هم پرداخته اى . علاء گفت : یا امیرالمؤ منین از برادرم ، عاصم بن زیاد به تو شکایت مى کنم . على علیه اسلام پرسید : او را چه مى شود. علاء گفت : جامه پشمین پوشیده و از دنیا بریده است . على علیه السلام گفت : او را نزد من بیاورید. چون بیاوردندش ، فرمود اى دشمن حقیر خویش ، شیطان ناپاک خواهد که تو را گمراه کند. آیا به زن و فرزندت ترحم نمى کنى پندارى که خدا چیزهاى نیکو و پاکیزه را بر تو حلال کرده ولى نمى خواهد که از آنها بهره مند گردى تو در نزد خدا از آنچه پندارى پست تر هستى . عاصم گفت : یا امیرالمؤ منین تو خود نیز جامه خشن مى پوشى و غذاى ناگوار مى خورى على علیه السلام در پاسخ او فرمود: واى بر تو. مرا با تو چه نسبت. خداوند بر پیشوایان دادگر مقرر فرموده که خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوایى را رنج بینوایى به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش گردد.»). بخش اول سخن مباحثی اخلاقی است و اینکه چگونه میتوان دنیا را پل و وسیلهای برای آخرت خود قرار داد. امام علیهالسلام سپس در باب امرار معاش مطالبی را با لحنی نسبتا تند به مخاطب خویش میفرمایند، مخاطب بهجای اینکه سمعا و طاعتا بگوید، در برابر کلام امام موضعگیری میکند؛ سپس امام باز هم با لحنی تند به او پاسخ میدهند که این پاسخ بیشتر ناظر به عدهای خاص از افراد میشود که همانا پیشوایان جامعه هستند و امام نحوه زندگی ایشان را در این جمله کاملا ترسیم میکنند. ایشان زندگی در حد مردمان فقیر را برای پیشوایان عادل لازم میدانند، تا مباد مردم سر به طغیان برآورند، به عبارت دیگر این نوع زندگی شرط عدالت برای پیشوایان جامعه است و در غیر اینصورت عدالت ایشان، اگر هم نگوییم ساقط میشود حداقل با مشکل مواجه میشود. با این کُد و رمزی که امیر کلام و بیان نشان دادهاند تشخیص عادل از غیر عادل در بین پیشوایان کار سهلی خواهد بود. افراد تا وقتیکه مسولیتی بر گردنشان نیست میتوانند مثل باقی مردمان زندگی کرده و در شان خود بپوشند و بخورند و تفریح کنند؛ اما به محض اینکه مسولیتی بر گردنشان نهاده شد عواقب آن نیز بر گردنشان خواهد افتاد. مسئول را از اینرو مسئول نامیدهاند که مورد سوال واقع میشود، یا از جانب مافوق یا از جانب مردم و یا از جانب خدا و هر چه این مسولیت سنگینتر و محدوده گستردهتری داشته باشد سوال نیز سختتر خواهد شد. پیش از هر انتخابات در کشور بسیار از وظیفه و حضور مردم در پای صندوقهای رای میشنویم، مردم نیز در هر مرحله وظیفه خود را به خوبی به پایان رسانیدهاند، اما پس از انتخابات چه؟ پس از انتخابات چرا کمتر صحبتی از وظیفه منتخبین میشود؟ آیا منتخبین نمیدانند که در برابر تک تک این آراء مسئول بوده و باید پاسخگو باشند؟ آیا نمیدانند مدیون این آراء خواهند بود؟ آرایی که حقالناس محسوب میشود و فردای قیامت حسابی مشکلساز میگردد. واقعا تحمل این مسئولیتها خیلی جگر میخواهد که نمیدانم آقایانی که پذیرفتهاند جگرش را دارند یا خیر؟ الله اعلم! پیام جامع و کامل رهبری به مجلس هشتم را مطالعه فرمایید که چه زیبا تمام نکات و وظایف نمایندگی را در خود گنجانده(+) اینجاست که آدم باید بنشیند و محاسبه کند که چقدر با حق مطابقت دارد. فتأمل. سوم: گفتناش سخت است اما میگویم؛ امام را گوشت قربانی کردهاند و هر کسی به وسع خود قسمتی بر میدارد.برخی گوشتاش را مزه مزه میکنند، هر وقت دوست داشته باشند میبلعند و هر وقت به مزاجشان خوش نیاید تُف میکنند! این یعنی همان نگاه کاریکاتوری به اندیشههای امام راحل(+). حاشیةالتحریر: 1. دوران کودکی ما با نوای «مَمّد نبودی ببینی...» عجین گشته. بهواسطه اینکه نامم «محمد» بود-هنوز هم هست- مرا «مَمّد نبودی» صدا میکردند، من هم تا سالها فکر میکردم «نبودی» صفتی است برای اسمم! تا اینکه بزرگ شدم و فهمیدم معنایش چیست. با اینحال صفت با مسمایی بود و حس نوستالوژیک دارد برایم. قبلا عکس سابقه زندانم را برایتان گذاشتهام، اینهم سابقه مبارزه مسلحانه حقیر در دوران هشت سال دفاع مقدس! 2. پنجشنبه رفتیم زیر تیغ جناب حاجم، هماو که حجامت میکند. دروغ نگویم حدود خون یک گنجشگ یا شاید هم خون یک کفتر ازم رفت -واحد اندازهگیری خون هم مشخص شد- یعنی اینکه یا غلظت خون دارم یا کم خونی، اولی که مردود است و دومی قریب به یقین. جناب حاجم باشی «فالوده سیب» تجویز کردند، بدین ترتیب که یک کیلو سیب سرخ رنده کرده با حدود ربع کیلو عرق بیدمشک و دو قاشق عسل مخلوط کرده و صبح به صبح یک لیوان ناشتا میخورید. برای کمبود آهن هم پیشنهاد کردند به یک سیب چندین میخ بکوبید و یک روز بماند و بعد سیب را بخورید البته بدون میخها! بدین ترتیب آهناش جذب سیب میشود و مرتب این را تکرار کنید، بهجای اینهم میتوانید نعل اسب تهیه کرده و در خورشت بیاندازید و خورشتتان خوب آهنی بشود-نخندید، اینهاخواص فلزات است که به طور طبیعی استفاده شود بهتر از قرصهای شیمیاییاش است-. در باب ظرف و دیگ و قابلمه هم توصیه به قابلمه مسی شد که بعید میدانم به راحتی گیر بیاید و در عوض نهی از استفاده از ظروف تفلن. نکتهای که اشاره کردند در باب همین لوازم منزل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بود که از مس بود و به تعبیر ایشان عصمت ایشان در همه زمینهها بود حتی شامل این ریزهکاریهای زندگی هم میشد. در ضمن این اواخر از مضرات چای بسیار شنیدهام و اینکه به جایش از دمکردنیهای گیاهی مثل «گل گاو زبان» و... استفاده شود. ما که معتاد شدیم رفت، شما به فکر خود باشید. در ضمن چهارشنبه و بعد از ظهر جمعه حجامت نکنید که اگر مُردید گردن خودتان است. بهترین فصل هم برای حجامت پاییز است، حدود دو هفته دیگر یعنی ایام حزیران هم سفارش شده. 3. این خبری که به زبان عربی در لینکهای روزانه وبلاگ هست را خواندهاید؟(+) آدم شرمش میشود که باز گو کند. الأمان الأمان من فتن آخرالزمان! 4. اینهم سایت جالبناک خلیج عربی!(+) | ||
| | لیست کل یادداشت های این وبلاگ | |
| [4/4/1387- 3:54 ص] میم، الف، دال، راء! [31/3/1387- 3:54 ع] یوسُف کنعانی ما! [18/3/1387- 2:47 ص] عالم فدک فاطمه است! [10/3/1387- 10:47 ع] مَمّد نبودی! [آرشیو شده ها] | ||