« عـشقی »
  • عشقی ( سه‏شنبه 4/4/1387 :: ساعت 3:54 صبح)

    وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا


    سید روح الله موسوی خمینی: «این‏که می‏گویند بهشت زیر پای مادران است؛ یعنی باید این‏قدر جلوی پای مادر صورت به خاک بمالی تا خدا تو را به بهشت ببرد».


    محبت + آرامش + درد + روح و ریحان= مادر


    حدیـث از خاتـم پـیغمبران است     کــه جـنـت زیـر پـای مـادران است
    بزن بر پای مادر بوسه از شوق     که خاک پای او رشک جنان است


    حاشیةالتحریر:


    1. از سال شصت که متولد شدم تا به‏حال، دائم مادر غصه دارم است؛ از آن لحظه که نطفه در رحم شکل گرفته تا موقع وضع حمل؛ بعدش که به دنیا آمدم و در روز یازدهم ختنه‏ام کردند و چشمان خیس و پُف کرده‏اش در عکس گواهی می‏دهد که در دل چه کشیده؛ تا وقتی که شروع کردم به تاتی تاتی و کمی قد کشیدم و بعدش خرس گنده‏ای شدم و خیال کردم کسی شده‏ام برای خودم و پاشدم برایش شاخ و شانه بکشم و... تا همین الانش که درگیر مصیبت‏هایم از نوع دیگری است. آه ندارد؟ نمی‏گویید چگونه می‏توان فقط اندکی و ذره‏ای از غصه‏هایش کاست؟ جبران محبت پیش کش.


    2. نقل می‏کنند که مرحوم کافی یک‏بار در منبر نقل به مضمون چنین گفته که: آقا بُطری مشروب رو تو مغازه می فروشن یک تومن! یکی از شنوندگان از پایین منبر داد می‏زند که: حاج آقا بهت انداختن! بطری‏ای پنج زاره!


    چند روزی است که در اینترنت بخشی از سخنرانی حاج آقای دانشمند را دیده‏ام، از دادن لینکش معذورم، پیاده شده سخنان تقریبا چنین است: « اروپاییا اینا نیستن که تو سکسیا بازی می‏کنن، اروپاییا اونا نیستن که تو ماهواره نمی‏دونم عیاشی می‏کنن، اروپاییا اونان که کره ماه می‏گیرن، کره مریخ می‏گیرن، اندیشمندن، دانشمندن، به درد جامعه‏شون می‏خورن، گره وا می‏کنن، به داد ملت‏شون می‏رسن، اینا اروپایی نیستن که تو سکسیا می‏بینین، اینا یه مُش آدمای حیوون نمای(؟) زشتِ بی‏ادبن که آبروی اروپاییا رو هم بردن، اینا اروپایی نیستن، من اگه اروپا نرفتم اروپا دیده دیدم، حرفاشونو شنیدم، ما مثل اروپایی باشیم، کلاس بالا، درس بخونیم، نمره بیست بیاریم، تحقیق بکنیم، مثل اروپاییا زندگی کنید، مودب باشید، اروپایی به عرق خوردن نیست. به حضرت عباس عرق خورای اروپایی این‏طوری که ما عرق می‏خوریم عرق نمی‏خورن، اونا یه گلس کوچولو می‏خورن، اما ای تو ایران، یه چار لیتری اول عرق میذارن وسط ]خنده حضار[ می‏خورن تا چشاشون دربیاد ]خنده حضار[، عرق خوریامونم مثل آدم نیست، عرق خوریا هم مثل حیوون، والله،هیچیمون درست نیست، هیچیمون رو حساب و کتاب نیست، همش افراط همش تفریط، یا تند می ریم یا کند.»


    بماند که برای سایت بالاترین که به سخنرانی فوق لینک داده چه کامنتهایی که نگذاشته‏اند، صرفا به دلیل آن کامنت‏ها نمی‏شود کسی را محکوم کرد. در کلیت سخنان خطیب محترم بحثی نیست، چرا که مصداق همان سخن معروف و منسوب به سید جمال است که گفت در اروپا اسلام دیدم اما مسلمان ندیدم و در بلاد اسلام، مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم. اما چند نکته‏ای را به محضر آقای دانشمند -اگر این‏جا را می‏بیند- و دیگر علمای اسلام می‏رسانم:


    الف) تجربه ثابت کرده خطبایی که تقلیدی کار می‏کنند هیچ‏وقت اصل که نمی‏شوند هیچ، بلکه شاید کپی برابر اصل هم نمی‏توانند شوند و همچنان کپی باقی می‏مانند. امیدوارم آقای دانشمند سعی در کپی کردن از شیوه شیخ احمد کافی را نداشته باشد و واقعا خودش باشد. مرحوم کافی اگر یک ساعت سخنرانی می‏کرد هر ده دقیقه شاید یک تیکه می‏انداخت و مجلس را می‏خنداند، اما از آن‏طرف چنان اشکی از مردم می‏گرفت که مجلسش در ایجاد تحول نمونه بود. اما اگر قرار باشد یک ساعت سخنرانی، نصف یا ربعش به خنده و لطیفه بگذرد و در بقیه‏اش بخواهید مردم را متنبه کنید، مثل این است که هی بکارید و بسازید و هی بسوزانید و خراب کنید! امیدوارم خطبای محترم به مسئله لطیفه در منبر توجه کافی و لازم را داشته باشند.


    ب) مطمئنا با گذشت زمان، ذائقه مخاطب نیز تغییر خواهد کرد. لحنی که مرحوم کافی در آن زمان استفاده می‏کرد و کماکان نیز طرفدار خاص خودش را دارد، ذائقه غالب آن زمان بود؛ اما آیا ذائقه غالب زمانه ما نیز همان لحن داش مشتی و لاتی در منبر است؟ خود حقیر با سخنرانی مرحوم کافی خیلی حال می‏کنم، چون به دلم می‏نشیند؛ اما چند درصد مردم بخصوص جوانان، با این دامنه وسیع معلومات و تحصیلات کماکان با آن لحن حال می‏کنند؟ با تمام این اوصاف آن لحن هنوز هم می‏تواند موثر واقع شود به شرط این‏که به لودگی و هجو کشیده نشده و مطالبِ با عمق در کنارش به خرد مستمع داده شود.


    ج) زمانه مرحوم کافی زمانه لا قیدی و بی‏اخلاقی بود، اما زمانه بی‏اعتقادی نبود؛ در زمانه ما بی‏اعتقادی بر لاقیدی و بی‏اخلاقی افزون گشته. خطیب محترم دیگر نباید صرفا خودش را به دو سه حکم شرعی یا وظیفه اخلاقی در قبال پدر و مادر و ... محدود کند؛ چرا که اگر اعتقادات ضعیف و سست باشد این حرف‏ها مثل یاسین در گوش حمار خواندن است. فکر می‏کنم اولویت اول بحث‏های منبر، بحث‏های اعتقادی آن‏هم از نوع مستدل و منطقی است.


    د) این‏را هم اضافه کنم که شنیدن کی بود مانند دیدن!؟ جناب آقای دانشمند اگر یک تُک پا قدم رنجه کنند و تشریف ببرند آن طرف آب شاید کمی تصورات‏شان فرق کند. در ضمن از راهنمایی ایشان هم ممنونیم که به ما آموختند رسم زندگی و عرق‏خوری از اروپاییان را! مخلص کلام این‏که: کلوا و اشربوا و لا تسرفوا! :دی


    و اما سُس زرد نوشته ما:


    3. چندی پیش با دوستان که یکی‏شان طرفدار سرسخت رئیس جمهور محترم و به ایشان بسیار حساس است گعده (همان دورهَمی در اصطلاح آخوندی!) گرفته بودیم. کمی با هم بحث می‏کردیم و کمی او را به چالش می‏کشیدیم تا ببینیم چه می‏گوید! ناگهان یکی از دوستان به شوخی گفت: این احمدی نژاد که این‏همه دم از مبارزه با فساد می‏زند چرا نمی‏شود رئیس قوه قضاییه! مگر نمی‏خواهد با مفسدان مبارزه کند؟ خوب راهش این است که بشود رئیس قوه قضاییه. من هم دیدم بنده خدا حرف بدی نمی‏زند، گفتم جایش را با آقای شاهرودی عوض کند، چون آقای شاهرودی خیلی نگران وضعیت اقتصادی و امنیت سرمایه گذاری و این چیزهاست و به درد ریاست جمهوری می‏خورد. ولی دیدیم در این میان یک مشکل هست؛ احمدی نژاد برای این‏که بشود رئیس قضاییه باید درس طلبگی بخواند و حداقل مجتهد شود، برای این‏هم تصمیم گرفتیم تا ایشان هم مثل جناب مقتدی صدر که بنا بر اقوالی یواشکی به قم رفته برای ادامه تحصیل و قرار است برایش استاد خصوصی بگیرند والخ... به قم برود و شروع کند به طلبگی! اما دیدیم این‏جوری هم نمی‏شود؛ چون این احمدی نژادی که ما می‏شناسیم با این همه شر و شوری، اگر به قم هم برود و طلبه شود اول از همه به فکر تغییر و تحول در سیستم حوزه و مرکز مدیریت و... می‏افتد و شروع می‏کند به شورش و تکدر خاطر آقایان علما. طفلی دوست‏مان گفت: اگر می‏خواهید من بروم بیرون، خوب راحت بگید من برم، و پا شد رفت! یک ضرب المثل انتخاباتی هست که می‏گه: احمدی نژادِ خوب، احمدی نژاد مُرده است! :دی


    4. این تصاویر که لینکش در ذیل می‏آید، تصاویری است از طرح جدید مبارزه با بدحجابی و بدپوششی!


    - ببینم دندوناتو!(+)
    - یک بد حجاب سر به ‏زیر و حرف گوش کن!(+)
    - داداش برق گرفتت!؟(+)
    - آخه خانم، دیگه ازین سنتی‏تر می‏شه!؟(+)
    - ببخشید جناب، شیشه ماشین پایین بود، باد روسری‏مو برد!(+)
    - آخ چه دخترای خوبی! چه زود پشیمون می‏شن!(+)
    - عجب دافی‏های...!(+)
    - چرا گیر می‏دید الکی!؟(+)


    5. یک‏روز دوست دارم عبارات جستجو شده در سایت‏های جستجو که سایت وبگذر نشان می‏دهد را برای‏تان کپی کنم تا کمی بخندید. عبارات مرتبط با جنس مونث از مهم‏ترین‏شان هستند. به چند نمونه توجه بفرمایید: زن امیرخان؛ زن خیلی خوبه؛ زن قرتی؛ زنان بی تاب؛ زنان بی شرف؛ زن امروز؛ زنان روبنده ای اصفهان؛ تصاویر قشنگ طبیعت و دختران؛ دختران خوب لبنانی؛ پوشیه زنان در قم؛ تعلیم سوره نور به زنان؛ سوره یوسف زنان نخوانند؛ زنان روبنده پوشیه دار؛ احادیث درباره زنان والخ...اما یک عبارت را مانده‏ام که چه ربطی به وبلاگ حقیر دارد و ان هم با عرض معذرت عبارت «شهوت سرا» است که تاکنون گویی چند نفری در پی‏اش بوده‏اند و ضد حال خورده‏اند. با عرض معذرت از همه‏شان!


    6. روز مادر و زن و کلا هر چه مونث است بر اُناث محترمه و مکرمه مبارک! امیدوارم کادوهای دل‏خواهی نصیب‏تان شود. ما که بخیل نیستیم! توصیه می‏کنم از فرصت  کمال استفاده را برده و هر چه عقده دارید همین امروز سر جنس مذکر خالی کنید!




  • عشقی ( جمعه 31/3/1387 :: ساعت 3:54 عصر)

    وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ


    این قطعه صوتی از مرحوم آقاسی را شاید بارها شنیده باشید. خیلی در عبارات و استعاراتش دقت نکرده بودم. در کلاسی یکی از هم کلاسی‏ها این قطعه را آهنگ موبایل‏اش قرار داده بود. این بیت‏اش خیلی سرمست کننده است:


    ای زلیخا دست از دامان یوسُف بازکش


    تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد...



    این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور     پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
    سالها منتظر سیصد و اندی مرد است     آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
    اگـــر آمــد خبــر رفتن ما را بدهیــد    به گمانم که بنا نیست کنارش باشیم




  • عشقی ( شنبه 18/3/1387 :: ساعت 2:47 صبح)

    وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ


    یا فاطمه! رنجی نیست؛
                                    اگر زمین را از تو بگیرند،
                                                                   آسمان زیر پای توست! (1)


     


    انّ ابابکر رضی الله عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم و هم فی دار علی، فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لاحرقنها علی من فیها، فقیل له: یا أباحفص انّ فیها فاطمة فقال: و إن!! (2)


    ابوبکر[لعنت الله علیه] از کسانی که از بیعت با او سربرتافتند و در خانه علی[علیه السلام] گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به‏ دنبال آنان فرستاد، او به در خانه علی[علیه السلام] آمد و همگان را صدا زد که بیرون بیایند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند در این موقع عمر[لعنت الله علیه] هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید یا خانه را بر سرتان آتش می‏زنم. مردی به عمر[لعنت الله علیه] گفت: ای اباحفص در این خانه فاطمه هست، گفت: باشد!!


    ثمّ قام عمر فمشی معه جماعة حتی أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلی صوتها یا أبتها رسول الله ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب، و ابن أبی قحافة فلما سمع القوم صوتها و بکائها انصرفوا. و بقی عمر و معه قوم...(3)


    عمر[لعنت الله علیه] همراه گروهی به در خانه فاطمه[صلوات الله علیها] آمدند، در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه[سلام الله علیها] صدای آنان را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب و ابی‏قحافه[لعنت الله علیهما] رسید، وقتی مردم که همراه عمر[لعنت الله علیه] بودند صدای زهرا[سلام الله علیها] و گریه او را شنیدند برگشتند. ولی عمر[لعنت الله علیه] با گروهی باقی ماندند...


    و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه... و بداله علیّ... و رنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هی الا طنین استغاثة... (4)


    نزدیک شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. علی علیه السلام پیدا شد... طنین صدای زهرا در نزدیکی مدخل خانه بلند شد... این ناله استغاثه او بود...!


    انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها.(5)


    عمر[لعنت الله علیه] در روز بیعت بر شکم فاطمه[صلوات الله علیها] زد، تا این‏که محسن را سقط کرد.


    و سیعلم الذین ظلموا حق ال محمد ای منقلب ینقلبون!
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علی ذلک!


    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


    1. علی صفائی حائری
    2. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة:12
    3. همان ص13
    4. عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابی طالب:4/276-277
    5. ملل و نحل شهرستانی: 1/57، الوافی بالوفیات: 6/17، شماره2444




  • عشقی ( جمعه 10/3/1387 :: ساعت 10:47 عصر)

    وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ


    یکم: در آیه هشتم سوره مبارکه اعراف آمده: «وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (میزان [ سنجش اعمال ] در آن روز حق است ; پس کسانى که اعمال وزن شده آنان سنگین و با ارزش باشد ، رستگارند.) می‏توانید به تفسیر آیه مراجعه کنید تا متوجه شوید مراد از حق که همان میزان اعمال باشد چیست. تفسیر نمونه(+). حال حدیث معروف پیامبر رحمت که فرمودند: «علی مع الحق و الحق مع علی» را بگذارید کنار این آیه. دیگر از این واضح‏تر و آشکارتر نمی‏شود.


    دوم: حال برویم سراغ کلام امیرالمومنین علیه‏السلام. خطبه 209 نهج البلاغه در عین کوتاهی خطبه‏ای آموزنده و پربار است. متن خطبه چنین است:


    و من کلام له علیه السلام بِالبَصْرَةِ وَ قَدْ دَخَلَ عَلَى الْعَلاءِ بنِ زِیادٍالْحارِثِی وَ هُوَ مِن اءَصْحابِهِ یَعُودُهُ،فَلَما رَاءى سَعَةَ دارِهِ قالَ: «مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَةِ هَذِهِ اَلدَّارِ فِی اَلدُّنْیَا وَ أَنْتَ إِلَیْهَا فِی اَلْآخِرَةِ کُنْتَ أَحْوَجَ وَ بَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ تَقْرِی فِیهَا اَلضَّیْفَ وَ تَصِلُ فِیهَا اَلرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا اَلْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ فَقَالَ لَهُ اَلْعَلاَءُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَشْکُو إِلَیْکَ أَخِی عَاصِمَ بْنَ زِیَادٍ قَالَ وَ مَا لَهُ قَالَ لَبِسَ اَلْعَبَاءَةَ وَ تَخَلَّى عَنِ اَلدُّنْیَا قَالَ عَلَیَّ بِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ لَقَدِ اِسْتَهَامَ بِکَ اَلْخَبِیثُ أَ مَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَکَ اَلطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اَللَّهِ مِنْ ذَلِکَ قَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ هَذَا أَنْتَ فِی خُشُونَةِ مَلْبَسِکَ وَ جُشُوبَةِ مَأْکَلِکَ قَالَ وَیْحَکَ إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ اَلْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ اَلنَّاسِ کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ » (و از سخنان آن حضرت است. در بصره امام به خانه علاء پسر زیاد حارثی که از یاران او بود رفت تا حال وی بپرسد، چون فراخی خانه او را دید فرمود: «سرایى به این فراخى در دنیا به چه کارت مى آید و حال آنکه ، در آخرت نیازت بدان بیشتر است . البته اگر بخواهى ، با همین خانه به خانه آخرت هم خواهى رسید، هرگاه در آن مهمانان را طعام دهى و خویشاوندان را بنوازى و حقوقى را که به گردن توست ادا کنى . بدینسان ، به خانه آخرت هم پرداخته اى . علاء گفت : یا امیرالمؤ منین از برادرم ، عاصم بن زیاد به تو شکایت مى کنم . على علیه اسلام پرسید : او را چه مى شود. علاء گفت : جامه پشمین پوشیده و از دنیا بریده است . على علیه السلام گفت : او را نزد من بیاورید. چون بیاوردندش ، فرمود اى دشمن حقیر خویش ، شیطان ناپاک خواهد که تو را گمراه کند. آیا به زن و فرزندت ترحم نمى کنى پندارى که خدا چیزهاى نیکو و پاکیزه را بر تو حلال کرده ولى نمى خواهد که از آنها بهره مند گردى تو در نزد خدا از آنچه پندارى پست تر هستى . عاصم گفت : یا امیرالمؤ منین تو خود نیز جامه خشن مى پوشى و غذاى ناگوار مى خورى على علیه السلام در پاسخ او فرمود: واى بر تو. مرا با تو چه نسبت. خداوند بر پیشوایان دادگر مقرر فرموده که خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوایى را رنج بینوایى به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش گردد.»).


    بخش اول سخن مباحثی اخلاقی است و این‏که چگونه می‏توان دنیا را پل و وسیله‏ای برای آخرت خود قرار داد. امام علیه‏السلام سپس در باب امرار معاش مطالبی را با لحنی نسبتا تند به مخاطب خویش می‏فرمایند، مخاطب به‏جای این‏که سمعا و طاعتا بگوید، در برابر کلام امام موضع‏گیری می‏کند؛ سپس امام باز هم با لحنی تند به او پاسخ می‏دهند که این پاسخ بیش‏تر ناظر به عده‏ای خاص از افراد می‏شود که همانا پیشوایان جامعه هستند و امام نحوه زندگی ایشان را در این جمله کاملا ترسیم می‏کنند. ایشان زندگی در حد مردمان فقیر را برای پیشوایان عادل لازم می‏دانند، تا مباد مردم سر به طغیان برآورند، به عبارت دیگر این نوع زندگی شرط عدالت برای پیشوایان جامعه است و در غیر این‏صورت عدالت ایشان، اگر هم نگوییم ساقط می‏شود حداقل با مشکل مواجه می‏شود. با این کُد و رمزی که امیر کلام و بیان نشان داده‏اند تشخیص عادل از غیر عادل در بین پیشوایان کار سهلی خواهد بود.


    افراد تا وقتی‏که مسولیتی بر گردن‏شان نیست می‏توانند مثل باقی مردمان زندگی کرده و در شان خود بپوشند و بخورند و تفریح کنند؛ اما به محض این‏که مسولیتی بر گردن‏شان نهاده شد عواقب آن نیز بر گردن‏شان خواهد افتاد. مسئول را از این‏رو مسئول نامیده‏اند که مورد سوال واقع می‏شود، یا از جانب مافوق یا از جانب مردم و یا از جانب خدا و هر چه این مسولیت سنگین‏تر و محدوده گسترده‏تری داشته باشد سوال نیز سخت‏تر خواهد شد.


    پیش از هر انتخابات در کشور بسیار از وظیفه و حضور مردم در پای صندوق‏های رای می‏شنویم، مردم نیز در هر مرحله وظیفه خود را به خوبی به پایان رسانیده‏اند، اما پس از انتخابات چه؟ پس از انتخابات چرا کمتر صحبتی از وظیفه منتخبین می‏شود؟  آیا منتخبین نمی‏دانند که در برابر تک تک این آراء مسئول بوده و باید پاسخ‏گو باشند؟ آیا نمی‏دانند مدیون این آراء خواهند بود؟ آرایی که حق‏الناس محسوب می‏شود و فردای قیامت حسابی مشکل‏ساز می‏گردد. واقعا تحمل این مسئولیت‏ها خیلی جگر می‏خواهد که نمی‏دانم آقایانی که پذیرفته‏اند جگرش را دارند یا خیر؟ الله اعلم! پیام جامع و کامل رهبری به مجلس هشتم را مطالعه فرمایید که چه زیبا تمام نکات و وظایف نمایندگی را در خود گنجانده(+)


    این‏جاست که آدم باید بنشیند و محاسبه کند که چقدر با حق مطابقت دارد. فتأمل.


    سوم: گفتن‏اش سخت است اما می‏گویم؛ امام را گوشت قربانی کرده‏اند و هر کسی به وسع خود قسمتی بر می‏دارد.برخی گوشت‏اش را مزه مزه می‏کنند، هر وقت دوست داشته باشند می‏بلعند و هر وقت به مزاج‏شان خوش نیاید تُف می‏کنند! این یعنی همان نگاه کاریکاتوری به اندیشه‏های امام راحل(+).


    حاشیةالتحریر:


    1. دوران کودکی ما با نوای «مَمّد نبودی ببینی...» عجین گشته. به‏واسطه این‏که نامم «محمد» بود-هنوز هم هست- مرا «مَمّد نبودی» صدا می‏کردند، من هم تا سال‏ها فکر می‏کردم «نبودی» صفتی است برای اسمم! تا این‏که بزرگ شدم و فهمیدم معنایش چیست. با این‏حال صفت با مسمایی بود و حس نوستالوژیک دارد برایم. قبلا عکس سابقه زندانم را برای‏تان گذاشته‏ام، این‏هم سابقه مبارزه مسلحانه حقیر در دوران هشت سال دفاع مقدس!


     


    2. پنج‏شنبه رفتیم زیر تیغ جناب حاجم، هم‏او که حجامت می‏کند. دروغ نگویم حدود خون یک گنجشگ یا شاید هم خون یک کفتر ازم رفت -واحد اندازه‏گیری خون هم مشخص شد- یعنی این‏که یا غلظت خون دارم یا کم خونی، اولی که مردود است و دومی قریب به یقین. جناب حاجم باشی «فالوده سیب» تجویز کردند، بدین ترتیب که یک کیلو سیب سرخ رنده کرده با حدود ربع کیلو عرق بیدمشک و دو قاشق عسل مخلوط کرده و صبح به صبح یک لیوان ناشتا می‏خورید. برای کمبود آهن هم پیشنهاد کردند به یک سیب چندین میخ بکوبید و یک روز بماند و بعد سیب را بخورید البته بدون میخ‏ها! بدین ترتیب آهن‏اش جذب سیب می‏شود و مرتب این را تکرار کنید، به‏جای این‏هم می‏توانید نعل اسب تهیه کرده و در خورشت بیاندازید و خورشت‏تان خوب آهنی بشود-نخندید، این‏هاخواص فلزات است که به طور طبیعی استفاده شود بهتر از قرص‏های شیمیایی‏اش است-. در باب ظرف و دیگ و قابلمه هم توصیه به قابلمه مسی شد که بعید می‏دانم به راحتی گیر بیاید و در عوض نهی از استفاده از ظروف تفلن. نکته‏ای که اشاره کردند در باب همین لوازم منزل حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بود که از مس بود و به تعبیر ایشان عصمت ایشان در همه زمینه‏ها بود حتی شامل این ریزه‏کاری‏های زندگی هم می‏شد. در ضمن این اواخر از مضرات چای بسیار شنیده‏ام و این‏که به جایش از دم‏کردنی‏های گیاهی مثل «گل گاو زبان» و... استفاده شود. ما که معتاد شدیم رفت، شما به فکر خود باشید. در ضمن چهارشنبه و بعد از ظهر جمعه حجامت نکنید که اگر مُردید گردن خودتان است. بهترین فصل هم برای حجامت پاییز است، حدود دو هفته دیگر یعنی ایام حزیران هم سفارش شده.


    3. این خبری که به زبان عربی در لینک‏های روزانه وبلاگ هست را خوانده‏اید؟(+) آدم شرمش می‏شود که باز گو کند. الأمان الأمان من فتن آخرالزمان!


    4. این‏هم سایت جالب‏ناک خلیج عربی!(+)





    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [4/4/1387- 3:54 ص] میم، الف، دال، راء!
    [31/3/1387- 3:54 ع] یوسُف کنعانی ما!
    [18/3/1387- 2:47 ص] عالم فدک فاطمه است!
    [10/3/1387- 10:47 ع] مَمّد نبودی!
    [آرشیو شده ها]