سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ


عکس تزیینی است (کلیک کنید)

یکم: قال اباعبدالله الصادق علیه‏السلام: «کونوا زیناً لنا وَ لا تکونوا شَیناً علینا» (زینت بخش ما باشید، نه مایه ننگ ما!) روش و شیوه را نیز خودشان مشخص فرموده‏اند: «کونوا لنا دعاة بأفعالکم لا بأقوالکم» (با اعمالتان دعوت کنندگان برای ما باشید، نه با گفتارتان) و یا «کونوا لنا دعاة صامتین» (برای ما دعوت کنندگان خاموش باشید!). حال در عمل چگونه باید بود و چه باید کرد تا مبلغ راستین تشیع جعفری باشیم دیگر با خودتان.

دوم: توفیقی دست داد تا ایام و لیالی شهادت امام جعفر صادق علیه‏السلام را در قم بگذرانم. دو شبی منبر جناب استاد فاطمی نیا حاضر شدم. داستانی تعریف کرد متناسب با پست قبل که حیفم می‏آید این‏جا بازگو نکنم. ایشان می‏گفت-نقل به مضمون-: در اطراف اصفهان یکی از اولیای خاص و گمنام خداوند می‏زیست و در درجه و مقام به گونه‏ای بود که دیگر عرفا و علما برای دیدن ایشان راه‏های طولانی می‏پیمودند ]به اصطلاح سرودست می‏شکستند‍[. برای این بزرگوار که سید نیز بود ماجرایی پیش می‏آید بس عبرت آمیز. ایشان یک‏بار که مشغول تلاوت قرآن کریم بودند به این آیه می‏رسند: «یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ» (اى فرزندان آدم ! شیطان ، شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را [ با فریبکاریش ] از بهشت بیرون کرد ، لباسشان را از اندامشان بر می  کشید تا شرمگاهشان را به آنان بنمایاند ، او و دار و دسته اش شما را از آنجا که شما آنان را نمی  بینید می  بینند ، ما شیاطین را سرپرست و یاران کسانى قرار دادیم که ایمان نمی  آورند.) -سوره اعراف، آیه 27-. از خداوند می‏خواهند که ورای معنای ظاهری آیه -شیطان شما را از آنجا که نمی‏بینید می‏بیند!- یک پرده از معنای باطنی این آیه را نیز به ایشان نشان دهد. ناگهان پرده به کناری رفته و ایشان شیطان را می‏بیند. شیطان به سید می‏گوید: آقا سید پاشو بیا با هم بحث کنیم! سید در پاسخ می‏گوید: من نمی‏آیم، چون اگر بیایم همین عمل اطاعت تو م‏ شود؛ شیطان قبول کرده و خود به نزد سید می‏رود و با هم بحثی مفصل می‏کنند و سید برای شیطان براهین متعدد آورده و در نهایت شیطان مغلوب بحث می‏گردد. سید به شیطان می‏گوید: تو در این دنیا بسیار معروفی، ببین که چگونه تو را شکست دادم! سید می‏گوید شیطان در پاسخ حرفم جوابی داد که من جاخوردم؛ شیطان لبخندی زده و می‏گوید: آقا سید خواستم یک ساعت از عمرتو ضایع کنم!!! و این‏گونه است که شیطان از جایی حمله می‏کند که نه تنها ما نمی‏بینیم، بلکه فکرش را هم نمی‏کنیم. این داستان ما را یاد داستان آن فرد می‏اندازد که در خواب شیطان را دیده بود که در دستش طنابهایی با ضخامتهای متفاوت بود والخ...

سوم: شیطان در آیه 17 سوره اعراف «ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ» (سپس از پیش رو و پشت سر و از طرف راست و از جانب چپشان بر آنان می  تازم و [ تا جایى آنان را دچار وسوسه و اغواگرى می  کنم که ] بیشترشان را سپاس گزار نخواهى یافت.) به عبارتی انسان را از چهار جهت اصلی محاصره و خلع سلاح می‏کند، اما ظاهرا علامه طباطبائی به این نکته نغض اشاره فرموده‏اند که شیطان حواسش به زمین و آسمان نبوده و آنجا را یادش رفته! انصافا اگر ما سرمان یا به زمین باشد یا به آسمان چقدر از گناه‏هایمان کاسته می‏شود؛ به شرط اینکه موقع راه رفتن اگر سرمان به آسمان است در جوب نیافتیم و اگر سرمان به زمین، در آغوش دیگر مسلمین و مسلمات نرویم!

چهارم: شیطان رفیق نیمه‏راه هم است. در آیه 22 سوره ابراهیم می‏گوید هر چه بود تقصیر خودتان بود، الکی گردن من نیاندازید! «وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ» (و شیطان [ در قیامت ] هنگامی که کار [ محاسبه بندگان ] پایان یافته [ به پیروانش ] می  گوید : یقیناً خدا [ نسبت به برپایى قیامت ، حساب بندگان ، پاداش و عذاب ] به شما وعده حق داد ، و من به شما وعده دادم [ که آنچه خدا وعده داده ، دروغ است ، ولى می  بینید که وعده خدا تحقّق یافت ] و  [ من ]در وعده ام نسبت به شما وفا نکردم ، مرا بر شما هیچ غلبه و تسلّطى نبود ، فقط شما را دعوت کردم [ به دعوتى دروغ و بى پایه ] و شما هم [ بدون اندیشه و دقت دعوتم را ]پذیرفتید ، پس سرزنشم نکنید ، بلکه خود را سرزنش کنید ، نه من فریادرس شمایم ، و نه شما فریادرس من ، بى تردید من نسبت به شرکورزى شما که در دنیا درباره من داشتید [ که اطاعت از من را هم چون اطاعت خدا قرار دادید ] بیزار و منکرم ; یقیناً براى ستمکاران عذابى دردناک است .)

خلاصه این‏که،‏ این شیطان خان عالمی دارد برای خودش و حالا حالاها ما را سرکار می‏گذارد و حاضر نیست دست از سر کچل‏مان بردارد.

حاشیةالتحریر:

1. در پست قبل پیشاپیش اعلام کردیم که سالروز ولادت وبلاغ‏مان است، اما از آنجا که دنیا بده بستان شده و کمتر کسی فی سبیل الله فقط می‏دهد و در عوض چیزی نمی‏‏گیرد، دوستان تقاضای کیک و... کرده بودند تا کادو بدهند، ما هم که دیدیم این‏چنین است، عطایش را به لقایش بخشیدیم، نه جشن تولد خواستیم نه کیک می‏دهیم و نه کادو می‏گیریم؛ اصلا این قرتی بازی‏ها چه معنا می‏دهد برای وبلاغ ما؟!

2. می‏گویند افرادی که مکرر تیپ و قیافه و آرایش خود را تغییر می‏دهند ثبات شخصیتی ندارند. یحتمل این قاعده را به وبلاگ‏ها نیز می‏توان تعمیم داد، وبلاگ‏هایی که مثل اینجا هر از گاهی تغییری در ظاهر و قالب‏شان می‏دهند ناشی از عدم ثبات شخصیتی نویسنده‏شان می‏گردد! حالا من نمی‏خواهم توجیه کنم، ولی راستش را بخواهید بعد از یک سال هنوز به قالب ایده‏ال در این سیستم  پیشرفته پارسی بلاگ دست نیافته‏ام که از جمیع‏ جهات بی‏عیب و نقص باشد، هر از گاهی قالب را تغییر می‏دهیم بلکه هم تنوعی باشد و در چشم خواننده و بیننده سرور ادخال کنیم! هم اینکه تا فرجی شود بلکه به بهترین قالب از جمیع جهات دست یابیم، که بعید می‏دانم حالا حالاها چنین شود، پس ما کماکان ثبات شخصیتی نداریم! ناگفته نماند که نوای وبلاگ اغلب با توجه به نوشته و یا مناسبت خاص انتخاب می‏شود.

3. نام وبلاگ هم از آن دست موارد بغرنج و غیرقابل هضم شده. هر که نام وبلاگ ما را می‏شنود یا یاد قهوه‏خانه و قلیان و قناری و بلبل و داش‏مشتی‏ها و لوطی‏های قدیم طهران می‏افتد یا یاد لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد و من نباشم تو باشی و این حرفها! نه مذهبی است و نه لامذهبی، نه مدرن است و نه سنتی، نه معقول است و نه منقول، خیلی هم بی کلاس و چیپ و عوامانه است، فقط می‏توانم بگویم « عشقی » است، همین و بس.

مثلا چندی پیش داشتم کامنت‏های پست‏های قبلی را سرک می‏کشیدم، به یک کامنت برخوردم که تا به حال بدان توجه نکرده بودم. یکی از وبلاگ‏های کپی‏پستی بلاگ‏فا نمی‏دانم بنا بر چه سری تقاضای تبادل لینک کرده بود. به وبلاگ‏اش که سر زدم نوشته‏های متنوع و بلکه جالب کپی شده را دیدم؛ اما از همه جالب‏تر قسمت معرفی وبلاگ‏اش بود که یک عکس مهیج و رمانتیک و چشم‏نواز از یک دختر گذاشته  ذیلش چنین نوشته بود:

تو که خوشبختی نهفته در تنت
مگه دستم نرسه به دامنت
کور بشه چشمای رو سیاه ِ من
لحظه ای نبینه غصه خوردنت
گل بگو، ماه و ستاره فکر کنن
خوش گذشته هفته های بی مَنِت
این لبا، عاشق ِ پُر توقع اند
که می خوان شب تا سحر ببوسنت

4. بد نیست حالا که یک سال‏مان شده یک نظرسنجی هم راه بیاندازیم تا ببینیم جهت ارتقاء کمی و کیفی کار چه باید کرد، درست است که ما خواننده‏ محور نیستیم ولی به هرحال نظر خواننده برای خودش که محترم است!

سوال: به نظر شما برای بهتر شدن وبلاگ «عشقی» چه باید کرد؟
الف) وقتش را افزایش دهیم.
ب) حاشیه‏هایش را افزایش دهیم.
ج) جملات دوپهلو را افزایش دهیم.
د) شوخی‏های مردانه را افزایش دهیم.
ه) قُطامش را افزایش دهیم.
و) به خانم‏ها و حجاب‏شان بیشتر گیر دهیم.
ز) کلا درش را تخته کنیم و برویم پی‏کارمان.
ح) هیچ‏کدام.
ط) تمام موارد فوق صحیح است.
ی) هرچه می‏خواهد دل تنگت بگو.

البته بنا به پیش‏نهاد پسرعموی اصفهانی‏مان، جناب مدیر پارسی‏بلاگ (ادام الله ظله الشریف)، از این به بعد عنوان مطلب را سرجایش می‏گذاریم و آیه را در ابتدای متن.

5. پیشاپیش ولادت عمه جوان‏مان، فاطمةبنت موسی‏بن‏جعفر سلام الله علیها را به دوستدارانشان تبریک می‏گویم.



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  جمعه 86/8/18ساعت  12:25 عصر  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]