سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ما عشقناک حق عشقک!!!

ما ماتَ مَن حُبُّ الحسینِ بقلبِه     بَل کانَ بعدَ الموتِ فی الأحیاءِ
طوبی لِمن عَشِقَ الحسینَ و عُمرُهُ     وقفٌ لِخدمةِ سیدالشهداءِ

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق     ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

پیامبر خاتم صلی الله علیه و اله وسلم دو ثقل را از خود به یادگار گذاردند.می توان ثقل اکبر -قرآن کریم-را منشور دین و ثقل اصغر-اهل بیت علیهم السلام-را نماد عینی آن دانست.در اعتقاد ما شیعیان نیز تنها راه وصول به خداوند نیز این منشور و نماد آن است.

بطوریکه در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:«...السَّلامُ عَلَى الاََْئِمَّةِ الدُّعاةِ...وَحُجَّتِهِ وَصِراطِهِ وَنُورِهِ وَبُرْهانِهِ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ...وَأدِلاَّءَ عَلى صِراطِهِ...أنْتُمُ الصِّراطُ الاََْقْوَمُ...مَنْ أرادَ اللهَ بَدَأَ بِکُمْ، وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْکُمْ، وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ...»و این زیارتنامه شریفه پر است از این مضامین.

در تاویل «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ» در آیات ششم و هفتم سوره فاتحه الکتاب که می فرماید:«اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ «6» صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ «7» نیز گفته اند که این نعمت عطاشدگان همانا اهل بیت علیهم السلام می باشند.

و این تعابیر یکی از دلایل اثبات«صراط مستقیم» و رد «صراطهای مستقیم»است.گرچه واضع«صراطهای مستقیم» خود زیارت جامعه را«مانیفست غالیان»خوانده و ظاهرا قبولش ندارد.

حال که مبدا و مقصد و مسیر و جاده حرکت مشخص شد می ماند وسیله حرکت.مطمئنا بسیار فرق است بین سفر با طیاره و سیاره.کما اینکه خود طیاره ها و سیاره ها نیز انواع مختلف دارند و خلاصه نوع وسیله نقلیه در این سفر بسیار موثر است.

در این مسیر با هر وسیله ای می خواهیم حرکت کنیم،از تقوا بگیرید تا عمل صالح و خالص،از عبادت بگیرید تا ریاضت و...اما بدانیم اقامه شعائر اهل بیت علیهم السلام بخصوص «شعائر حسینی» یکی از مهمترین تسریع کننده ها و کاتالیزورهای این مسیر است.اقامه شعائر کاری می کند که مرکَب شما چه در مسیر مادی و چه معنوی،چه دنیوی و چه اخروی،گوی سبقت را از بسیاری دیگر که از این نعمت بی بهره اند برباید. هم دنیا را تضمین می کند،هم آخرت را و به قولی ره چندساله را برایتان چند شبه می کند.

چه بسیار دیده ایم افرادی که از لحاظ فضل و علم و تقوا در یک مرتبه اند ولی یکی به واسطه اقامه شعائر از جایگاه و عزت خاصی برخوردار است.

سیدبحرالعلوم علیه الرحمه که در پست قبل یادشان کردیم دارای پدر و برادری-سیدجواد- بودند اهل فضل و کرامت،اما جایگاه سید بسیار ویژه بود.

نمونه معاصرش را فراموش نکرده ایم؛مرحوم آشیخ جوادآقای تبریزی،که بواسطه آن دفاع بی پرده از مظلومیت صدیقه طاهره سلام الله علیها و اقامه عزا برای حضرتش، که گاه با پای پیاده و برهنه همراه می گشت،چه جایگاه و عزت والایی یافت.

به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم:«من مات على حبّ آل محمد مات شهیداً...»

ونیز:«معرفة آل محمد براءة من النار ، وحب آل محمد جواز على الصراط ، والولایة لآل محمد أمان من العذاب»

حاشیةالتحریر:

عاشورای امسال نیز گذشت و «کاش»ها در دل ماند...!

امسال جو سنگینی علیه برخی عزاداری ها شکل گرفته بود،گرچه نتوانست اصل مسئله را تحت تاثیر قرار دهد.برخی «عاقل اندر سفیه» گفتند و نوشتند و بعضا تمسخر کردند و به خیال خود با «شعور»به قضیه نگریستند،ولی بازهم اصل قضیه ثابت ماند.

حرفهایی در دل دارم اما هنوز حسش نیامده که به قلم نازل شود،شاید هم هیچگاه نازل نشود.

«عبدالمطلب»علیه السلام به«ابرهه»گفت کعبه خدایی دارد که از آن محافظت خواهد کرد،و ما نیز معتقدیم که عزای حسینی صاحب عزایی دارد، و هم او به راحتی می تواند عزای جدش را بچرخاند،ما دیگر چکاره ایم!؟تاریخ نیز ثابت خواهد کرد-همانطور که تاکنون ثابت کرده-که:«ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا»و این بادهای موسمی تاثیری در آن حرارت عظیم نخواهد داشت،این نیز بگذرد.

فقط به آن عده از عزیزانی که به خیال خود«اصحاب شعور»ند و بر فرق«اصحاب شور» می کوبند عرض کنم:معرفت بالاتر از شور و شعور است،گمان مکنید با صرف دو کتاب خواندن و چند جمله شنیدن صاحب معرفت شده اید که زهی خیال باطل!!!

«شور» جایش در جسم است و «شعور» جایش در عقل-و چه خوب است که باهم عجین شوند-اما «معرفت» جایش در قلب است و این دیگر اکتسابی نیست،بلکه «او» خود باید بر قلب جاری و ساری کند و چه زیبا گفت آن «عشقی؟»:

معرفت در گرانی است به هر کس ندهندش    پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش

و چه زیبا فرموده فرزند بزرگوارش در ناحیه مقدسه:«...سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِک َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِکْرِک َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزینِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَکینِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ کانَ مَعَکَ بِالطُّفُوفِ ،  لَوَقاک َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَکَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْک َ، وَ نَصَرَک َ عَلى مَنْ بَغى عَلَیْک َ ، وَ فَداک َبِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِک َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِک َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِک َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حارَبَک َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَک َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّک َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْکِیَنَّ لَک َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَیْک َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاک َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ  الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِکْتِیابِ...»

«...سلام کسیکه قلبش ازمصیبت تو جریحه دار، و اشکش به هنگام یادتو جارى است، سلام کسیکه دردناک وغمگین وشیفته وفروتن است، سلام کسیکه اگرباتودرکربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تیزىِ شمشیرها ازتو محافظت مى نمود،و نیمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و دررکاب تو جهاد میکرد، و تورابرعلیه ستمکاران یارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تومى بود، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مرا ازیارىِ تو بازداشت، ونبودم تا با آنانکه باتو جنگیدند بجنگم، وباکسانیکه با تو اظهاردشمنى کردند خصومت نمایم،(درعوض)صبح وشام بر تو مویِه میکنم، وبه جاى اشک براى توخون گریه میکنم، ازروى حسرتوتأسّف وافسوس برمصیبت هائى که برتو واردشد،تا جائى که ازفرط اندوهِ مصیبت، وغم وغصّه شدّتِ حزن جان سپارم...»



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  جمعه 85/11/13ساعت  2:4 صبح  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]