سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی فروشگاه اینترنتی هاست ایران

سه تیر!

توضیح: این نوشته له یا علیه هیچ شخصیت و جریان سیاسی نیست، بلکه نگاهی تحلیلی به انتخابات سوم تیر هشتاد و چهار است!

در یک دوره علمی، چند ساعتی با دکتر محمدرضا تاجیک، رئیس مرکز بررسیهای استراتژیک، در دوره ریاست جمهوری سید محمد خاتمی کلاس داشتیم. صرف نظر از جهت گیری سیاسی، نگاه علمی و عقلانی دکتر تاجیک به پدیده ها و تحولات، و متانت در رفتار و گفتارش برایم تحسین برانگیز بود. امیدوارم که راضی باشد این مطلب را از او نقل کنم.

وی می گفت: قبل از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامه ای را برای آقای هاشمی رفسنجانی نوشتم و در آن نامه مواردی را مبنی بر لزوم شرکت ایشان در انتخابات ذکر کردم، بعدها که آقای هاشمی تصمیم به شرکت در انتخابات گرفت، بیانیه ای را منتشر کرد و در آن بیانیه به چندین مورد از آن نامه اشاره کرده بود. اما در مرحله دوم انتخابات فقط بخاطر یک جمله آقای احمدی نژاد، به آقای هاشمی رای نداده و رای سفید انداختم! آن جمله معروف احمدی نژاد این بود:«ظاهرا وارد منطقه ممنوعه قدرت شده ام

مطمئنا دکتر تاجیک کسی نیست که این جمله ها بخواهد احساساتش را متاثر کند و رای سفید بیاندازد، بلکه وی این کار را هم بر اساس یک تصمیم عقلانی گرفته بود. اینکه دکتر احمدی نژاد و امثال او که پشتوانه سیاسی چندانی ندارند هم حق دارند که وارد محدوده قدرت شوند. بخاطر این است که گفتم از نگاه و برخورد دکتر تاجیک خوشم می آید.

در این مجال نمی خواهم به محاسن و معایب شخص احمدی نژاد و دولتش بپردازم؛ کاری هم به حواشی و سیاسی کاریهای مبتلا به ندارم؛ بلکه احمدی نژاد به عنوان نمادی از نخبگان در حاشیه این کشور پهناور بررسی می شود. انتخاب وی هر عیبی هم که داشته باشد، محاسنی دارد که بر تمام عیوبش می چربد که در ذیل بدان اشاره می شود.

یکم) اولین حُسن انتخاب دکتر احمدی نژاد، گردش نخبگان در کشور و وسیع شدن دایره نخبگان سیاسی است.

«ویلفردو پارتو» مهمترین متفکر سیاسی رئالیست قرن بیستم، ثبات در هر جامعه ای را ناشی از ترکیب متناسب شیرصفتان و روباه صفتان در هیات حاکمه می داند. وی روباه صفتان را افرادی هوشیار، مدیر، مدبر و سازشگر می داند. اگر در سیاست وارد شوند اهل سازش و معامله و مذاکره می شوند و اگر در اقتصاد وارد شوند مرد خطر می شوند. شیرصفتان اهل ستیز و مبارزه در جهت حفظ منافع گروهی خود هستند، که موجب حمیت و وفاداری و عصبیت گروهی می گردند و به شدت از اصول و ارزشهای گروهی و فکری خود پاسداری می کنند. وی انقلاب را نتیجه به هم خوردن تعادل و ترکیب روباه صفتان و شیرصفتان می داند و گروه حاکمه ای که بتواند ترکیب درستی از این دو گروه در خود جای دهد در قدرت باقی می ماند.

 

«گائتانو موسکا» دیگر اندیشمند موج اول نخبه گرایی، معتقد است گروه نخبه ممکن است یکی از دو حالت زیر را به خود بگیرد: یا باز باشد یا بسته. گروه نخبه باز آن است که درهای خود را به روی تازه واردان نمی بندد و در نتیجه گردش نخبگان به طور طبیعی، پیوسته و آرام صورت می گیرد. این همان حالتی است که به طور پیش پا افتاده به آن دموکراسی می گویند. اما اگر نخبگان حاکم درهای خود را به روی تازه واردان ببندند این دگرگونی به کندی صورت می گیرد و همان حالتی پیش می آید که به آن نظام اشرافی می گویند. از سوی دیگر امکان دارد که حاکمان با دسیسه نخبگان جدیدی که قادر به نفوذ در حلقه حکومتگران نشده اند روبرو شوند، در آن صورت کافی است گروه نخبه جدید عده ای از مردم را فریفته و از قدرت آنها برای مقابله با گروه حاکم استفاده کند. در این صورت اگر موفق به پس زدن نخبگان حاکم بشوند همان وضعیتی به وجود می آید که به آن انقلاب می گویند. انقلاب چیزی جز رفت و آمد نخبگان نیست.

با اینکه اندیشمندان نامبرده از پیروان ماکیاول بوده اند و برخی دیدگاههایشان ممکن است با ارزشهای فکری ما مطابقت نداشته باشد، اما با تطبیق آنچه گفته شد بر دو انتخابات مهم سالهای اخیر در کشورمان، می توان این نتیجه را گرفت که چه انتخاب سیدمحمد خاتمی در دوم خرداد هفتادوشش و چه انتخاب محمود احمدی نژاد در سوم تیر هشتادوچهار، به سود کلیت نظام جمهوری اسلامی بوده. به عبارت دیگر نظام برای حفظ پویایی خود در دوره های مختلف به گفتمانهای مختلفی نیاز دارد که مکمل یکدیگرند و با هر انتخابی، مردم یک گفتمان جدید را حاکم می کنند.

دوم) با انتخاب احمدی نژاد این امیدواری به وجود آمد که نظام انتخاباتی و سیاسی در کشور ما کاملا در دست گروههای قدرت، فشار، احزاب و... نیست و بدون اتکا به عناصر زر و زور و تزویر هم می توان منتخب مردم شد. اگر ماهیت و شکل نظام سیاسی، انتخاباتی در کشور ما نیز همچون ماهیت آن در غرب گردد، پس دیگر چه تفاوتی بین مردم سالاری دینی و لیبرال دموکراسی باقی می ماند؟

در همین زمینه انتخاب احمدی نژاد پایانی بر پدرسالاری(پاتریمونیالیسم) و شیخوخیت و نگاههای آمرانه و از بالا به پایین به دیگران بود. توهم قدرت و غرور و سرمستی ناشی از آن آفت بسیار خطرناکی است که صاحب منصبان را همیشه تهدید می کند و متاسفانه قبل از سوم تیر گریبان برخی از سیاسیون را گرفته بود. حتی در مواردی پیش آمده که فرد قبل از انتخابات از موضع ریاست جمهوری با دیگران برخورد می کند!

از طرف دیگر برای چندمین بار مشخص گشت که نظام جمهوری اسلامی قائم به اشخاص نیست، بلکه این اشخاص هستند که قائم به نظام اند.

سوم) سوای از تمام نگاهها و تحلیل های مادی، نقش عوامل معنوی در انتخابات سوم تیر برای آنان که نگاهی فرامادی و الهی به پدیده ها دارند، انکار ناپذیر است. البته این نیز دلیلی برای قدسیت بخشیدن و آسمانی کردن هر پدیده زمینی نمی گردد. در مطلب کاریزمای دینی به برخی از این عوامل الهی اشاره گشت.

بر اساس آیات دوم و سوم سوره مبارکه طلاق:« وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا 2 وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا 3» (و هر که از خدا پروا کند ، خدا براى او راه بیرون شدن [ از مشکلات و تنگناها را ] قرار می  دهد .2 و او را از جایى که گمان نمی  برد روزى می  دهد ، و کسى که بر خدا توکل کند ، خدا برایش کافى است ، [ و ]خدا فرمان و خواسته اش را [ به هر کس که بخواهد ] می  رساند ; یقیناً براى هر چیزى اندازه اى قرار داده است .3)

تقوا و توکل دو عامل اساسی در موفقیت فرد در دنیا و آخرت است. واقعا چه تعداد از سیاستمداران مسلمان ما، نگاهی الهی به سیاست داشته و عزت و مکان و منصب خود را ودیعه ای از جانب خداوند می دانند و نه حاصل تواناییها و تلاشهای خودشان؟ چقدر از سیاسیون ما در ایام انتخابات پیروزی خود را مرهون قادر متعادل هستند و نه انواع و اقسام تبلیغات و حمایت های کوچک و بزرگ گروهها و احزاب و...؟ در سوم تیر به خوبی آشکار گشت که:«یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ».

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

1. بشیریه، حسین، انقلاب و بسیج سیاسی، دانشگاه تهران،1381.

2. نقیب زاده، احمد، در آمدی بر جامعه شناسی سیاسی، سمت،1380.

حاشیةالتحریر:

عزیز برادر لطف فرموده و حقیر را دعوت نموده اند که ظاهرا خاطرات آن ایام را بنویسم. از آن جایی که تقریبا پشت دست را داغ نموده ایم که برای احدالناسی تبلیغ انتخاباتی نکنیم، در نتیجه از تبلیغات برای شخص خاصی معذور بوده و هستم، اما برخی مشاهدات و حواشی:

تهرانی های عزیز به خصوص از نوع شمال شهری اش-خدا را شکر ما که از آن نوع نیستیم!- خیابان ولی عصر حد فاصل نیایش تا پارک وی را خوب می شناسند. پنج شنبه، جمعه شب ها آن محدوده معمولا ترافیک خاص و عجیبی دارد. یک بار گذرتان بیافتد متوجه اصل ماجرا می شوید که چه خبر است، از شما چه پنهان که بدم نمی آید برخی اوقات برای تفرج و تماشای شوهای خیابانی، به آن محدوده بروم، هم گذری است و هم نظری به لایه ها و طبقات دیگرگونه اجتماع. حالا تصورش را بکنید که ایام انتخابات، آن هم از نوع ریاست جمهوری اش باشد. آن محدوده غوغایی بود، همان دختر پسرهای ژیگول و پیگول! با اتومبیلهای خود این بار در حال تبلیغ برای انواع و اقسام کاندیداها بودند، از حاج آقا گرفته تا دکتر و سردار و... آن شبها سهم جنابان هاشمی و معین و قالیباف در آن منطقه بیش از دیگران بود، جناب رضایی که کار عاقلانه کرد و کنار کشید و خود را سبک نکرد، جناب کروبی با وعده پنجاه هزار تومانی هم معلوم بود که در آن منطقه مشتری ندارد، چرا که پنجاه هزار تومان خرج یک شب بروبچ است، جنابان لاریجانی و معین هم که معلوم بود باید کجاها بروند و رای جمع کنند! در این وسط احمدی نژاد مظلوم واقع شده بود و به زور می توانستی در آن محدوده از او پوستری پیدا کنی، البته یادم هست که یک ماشین از آن نوع دختر پسرها پوسترهایش را در دست گرفته بودند که آن هم معلوم نبود با چه هدف و انگیزه ای! در این میان اتومبیل ما جزو معدود ماشین هایی بود که هیچ پوستری آویزان نکرده بود. مشاهدات آن شبها واقعا دیدنی بود؛ یک باره اتوبوسی از جمعی از بازیگران و هنرمندان درجه چند را می بینید که در شهر می چرخند، پاترول تهران بیست و نه ای را می بینید که پوستر یکی از کاندیداها را در دست گرفته، از کنارمان عبور می کند و به هوای اینکه ما هم بعله! می گوید: حاجیة هم کاریم! و وقتی می گویم: چرا این؟ می گوید بالاخره یکی باید انتخاب بشه دیگه! پژوی شش درب مشکی با شیشه های تیره و یک زانتیا و یکی دو تا موتوری که همراهی اش می کنند را می بینی که گویی یکی از حضرات مسئولین است که برای سرکشی و تفرج آمده! جمع کثیری از همان اتومبیلها را می بینی که به خیابان فرشته سرازیر می شوند و بعد می فهمی که آنجا ستاد انتخاباتی یکی از استوانه های نظام است والخ... و تو ناگاه با خود می گویی: دمتان گرم! که خوب تنور انتخابات را گرم می کنید! امان از سیاست و بازی هایش! اینجا هم می توانید روایت یک راوی را بخوانید(+)(+). حالا آخرش اگر گفتید من به کی رای دادم؟!



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  سه شنبه 86/4/5ساعت  5:7 عصر  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]