سفارش تبلیغ
صبا

درس می خوانیم!؟

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مَوْلایَ مُوسَى بْنَ جَعْفَر وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْجَلیلَةُ الْجَمیلَةُ

وفی الشام أمر اللعین یزید أن تسکن الأسارى فی خربة من خربات الشام ، وفی لیلة من اللیالی قامت السیّدة رقیة فزعة من منامها وقالت : أین أبی الحسین ؟ فإنّی رأیته الساعة فی المنام مضطرباً شدیداً ، فلمّا سمعن النساء بکین وبکى معهن سائر الأطفال ، وارتفع العویل والبکاء.
فانتبه یزید ( لعنه الله ) من نومه وقال : ما الخبر ؟ ففحصوا عن الواقعة وقصّوها علیه ، فأمر أن یذهبوا برأس أبیها إلیها ، فجاؤوا بالرأس الشریف إلیها مغطّى بمندیل ، فوضع بین یدیها ، فلمّا کشفت الغطاء رأت الرأس الشریف نادت : یا أبتاه من الذی خضّبک بدمائک ؟ یا أبتاه من الذی قطع وریدک ؟ یا أبتاه من الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ یا أبتاه من بقی بعدک نرجوه ؟ یا أبتاه من للیتیمة حتّى تکبر ؟
ثمّ إنّها وضعت فمها على فمه الشریف ، وبکت بکاءً شدیداً حتّى غشی علیها ، فلمّا حرّکوها فإذا هی قد فارقت روحها الحیاة ، فلمّا رأى أهل البیت ( علیهم السلام ) ما جرى علیها أعلوا بالبکاء ، واستجدّوا العزاء ، فلم یر ذلک الیوم إلاّ باک وباکیة .

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:‌« لیس العلم بکثرة التعلیم و التعلم بل هو نور یقذفه الله فی قلب من یشاء »-علم به زیادی یادگیری و یاد دادن نیست، بلکه نوری است که خداوند سبحان در قلب هر کس بخواهد می افکند-. چقدر این فرمایش حضرت دلچسب است، هم بیم می دهد هم امید. از طرفی می گوید دلت را به این علوم ظاهری خوش نکن، از طرفی امید می دهد که شاید خداوند این نور را به تو نیز دهد.حدیث تاویل و تفسیر خاصی دارد که اکنون محل بحث ما نیست.

حال یک سوال: این طلب علم ما برای چیست؟ برای چه درس می خوانیم؟ واقعا هدف و انگیزه قلبی-نه عقلی- از این همه تقلا و کوشش چیست؟ برای چه اینهمه خود را به آب و آتش می زنیم؟ واقعا آنچه در ذهن توجیه می کنیم، در قلبمان نیز همان است؟ به دنبال چه هستیم؟ سواد بیشتر؟ مقام و جایگاه اجتماعی والاتر؟ احترام افزونتر؟ حقوق بالاتر؟ عقب نماندن از قافله علم آموزی و به روز شدن؟ و...

فکرش را کرده ایم که این علوم چقدر بر حجابمان می افزاید؟ حالا ممکن است حجابش نورانی باشد و یا ظلمانی که دیگر بدتر.واقعا این علوم چقدر ما را به خدا نزدیک و چقدر از خدا دور می کند؟ این افزودن بر علوم و معلومات تا کجا؟ آخرش چه؟ روی سخن هم با تمام انواع علوم است، از علوم تجربی و طبیعی گرفته تا انسانی و نظری، از علوم قدیم تا جدید، از علوم مادی و این جهانی تا علوم ماورائی و غریبه، از علوم اسلامی تا غیر اسلامی و...

لابد شنیده اید این حکایت را که کودکی با پدرش به کتابخانه می رود، از پدر می پرسد در این همه کتاب چه نوشته؟ پدر نیز با صداقت می گوید پسرم همه این کتابها را جمع کنی، می گوید که آدم خوبی بشو! و براستی آدم شدن چه دخلی به عالم شدن دارد؟ بی علم مگر نمی شود آدم شد؟ مگر نفرموده اند:« من عمل بما علم، اورثه الله علم ما لا یعلم » ما چقدر به همین دانسته هایمان عمل می کنیم که هر روز شوق دانستن در ما بیشتر و بیشتر می شود؟و مگر نفرموده اند:« من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة من قلبه على لسانه » مگر حکمت و معرفت در این علوم خلاصه شده؟ واقعا داریم راه را درست می رویم؟ آیا جاده ای که انتخاب کرده ایم مستقیم است؟ مگر نه اینکه همین عزیزی که تصویرش را اینبار به عنوان «عشقی» انتخاب کرده ام، آخرش مسیر علم را رها کرده و در مسیر عشق گام نهاد و شد آنچه شد؟

راستش را بخواهید نه در شک فلسفی! گیر گرده ام، نه اهل درد دل در وبلاگ هستم، دلیلش را در حاشیةالتحریر می فهمید.اما دوست دارم نظرات خوانندگان محترم اینجا را که به احتمال زیاد اکثرا اهل طلب علم و دانش هستند را بدانم.فکر کنم ارزشش را دارد که یک هفته ای راجع به این موضوع بحث کنیم.زیاد هم سعی نکنید توجیهات عقلی بیاورید که فعلا خودمان عقل درد! گرفته ایم از این توجیهات. واقعا به قلبتان رجوع کنید و بگویید که آیا این علوم به درد آخرتتان خورده؟ چقدر بر معرفتتان افزوده؟ چقدر شما را به خدا نزدیک یا دور کرده؟ دوست دارم از سقف اهداف و انگیزه هایتان بگویید نه از کف آن. فکر کنم یکی از پستهاییست که ارزشش را دارد که به وبلاگها سر زد و کامنت تبلیغی گذاشت و از دیگران خواهش کرد که نظر دهند! با اینحال از اینکار معذورم دارید، خودتان جواب دهید دیگر.

حاشیةالتحریر:

جهت فراق بال و آسودگی خاطر و استراحت مغز و رسیدگی به برخی امور شخصیه که در راس آن کن کور تحت دکترا! -برای سال سوم، تا سه نشه...!- می باشد، کرکره را تا نیمه پایین می کشیم و به قول جناب مظفرخان: درس می خوانیم!

در این قریب یک هفته سعی می کنیم که ولگردی-بر وزن وبگردی- نکنیم! به سایتها و وبلاگهای مجاز و غیرمجاز و اخلاقی و غیر اخلاقی و...سرک نکشیم- البت به مدد سد آهنین فیلترینگ مگر می شود به غیرها سر زد؟- چت نکنیم، آب حوض بالا نکشیم، خلاصه بی خیال نت و عنترنت! ولی جهت اعلام دوام حیات و حضور در صحنه،افها و میل را چک و به کامنتها کما فی السابق پاسخ می دهیم.مستدعی است تا آن هنگام آنان که مستجاب الدعوةاند، در خلسه های عرفانی خود دعا فرمایند، آنان که دوستمان دارند جهت اعطا روحیه و امید و نشاندن خنده بر لبانمان کامنتدونی را مزین فرمایند، آنان نیز که می خواهند سر به تنمان نباشد و ما را تحریم فرموده اند دست از این لجاجت بردارند که خسران دنیا و آخرت در پی خواهد داشت-مدیر جان و پسر عموی گلم اولش با شما هستما! خودت را نزن به اون مسیر-.

خلاصه اول خدا دوم اهل بیت آخر همه خدا، ما چکاره ایم؟ دیگر سفارش نمی کنم، بزرگواری کرده و هر روز دستی به سر و روی اینجا بکشید تا وقتی برگشتم نیازی به گردگیری نداشته باشد-چون حوصله اش را ندارم- و به کامنتدونی اش حالی اساسی دهید، جواب سوالات فوق را نیز فراموش نکنید.

زیاده عرضی نیست. یاحق


عکس تزئینی! کتابها دکوری! و میوه ها خوردنی است!

اضافةالتحریر:

این مطلب را هم در طعم شیرین دو دقیقه بخوانید ضرر ندارد.

به روایتی هفتم صفر شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیز می باشد.
السلام على الإمام المظلوم
روی تصویر کلیک کنید!



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  جمعه 85/12/4ساعت  10:24 صبح  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]