سفارش تبلیغ
صبا

حیات جاودان!

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّد النِّقِیَّ النّاصِحَ الاَْمینَ

نمی دانم امروز را تبریک بگویم به محضر فرزندشان یا نه؟چون نمی دانم حضرت امروز شادند یا غمگین؟
غربت بقیع به تاریکی و ویرانگی اش است،اما حداقل زائر دارد.سامراء زائر هم ندارد.همان عده قلیلی هم که قبلا می رفتند، دیگر نمی روند.برای«سر من رای»دیگر زائری نمانده جز یک نفر.اجره الله!و باز هم غربت...

حاشیةالتحریر:

یکی دیگر از بچه های پارسی بلاگ رفت!حسن ک.نظری-یه امل مدرنیسم نشده!-.به محض ورود به پارسی بلاگ به استقبالت می آمد و ورودت را به این حسینیه نتی خوشامد می گفت.الحق که نام با مسمایی را گذاشته بود بر اینجا.امیدوارم به کام خود رسیده باشد!
این حادثه عبرتها و درسهایی برایمان دارد.چه آنها که وی را می شناختند چه آنها که نمی شناختند.

یکم:باید یک ایول بزرگ بگویم به بچه های پارسی بلاگ که گل کاشتند.فکر نمی کردم این طرفهیا هم بتوانند روزی اینچنین اتحادشان را به نمایش بگذارند.شاید امروز با نگاهی به وبلاگ ختم به حال آن از دست رفته غبطه خوردم.شاید اگر حسن در سایر سرویسها «از نور»را راه اندازی می کرد،اکنون پس از مرگش کمتر کسی به یادش می افتاد،چه رسد به اینکه حاضر شوند برایش ختم قرآن بگیرند.این صفا و صمیمیت بچه های پارسی بلاگ که امیدوارم همچنان استمرار یابد،مرا مجاب کرد که درخواست دوستی تمام دوستان را تایید کنم،و خود به دنبال دوستان جدید بروم.حداقل می توانیم امیدی داشته باشیم که پس از مرگمان در این مجاز هم برایمان فاتحه ای خوانده شود.

دوم:فوت حسن و هر شخص دیگری با تمام تلخی هایش،می تواند برای بازماندگان تلنگری محکم و متحول کننده باشد.می تواند خیر باشد از آن جهت که ما به خودمان بیاییم،عبرت و پند بگیریم و بدانیم که روزی ما هم به همین راحتی خواهیم رفت و تنها خاطراتمان در یادها می ماند.تلاش کنیم تا از خود فقط خاطرات شیرین به جا گذاریم تا در اذهان باقی بمانیم و به نیکی از ما یاد کنند.از همه مهمتر در ادامه راه دقت کنیم، دقت کنیم و دقت کنیم...

سوم:درباره یاد مرگ قبلا نیز نوشته ام،اما حالا که می بینم شرایط محیاست باز هم می نویسم.
تمام برنامه های آتی زندگی محتمل است جز یکی،و آن مرگ است که آینده محتوم همگان است.اما متاسفانه آینده های محتمل فکر ما را بیشتر از آینده محتوم مشغول می کند.
مردمان در رابطه با یاد مرگ سه دسته اند:

دسته اول،از یاد مرگ بیزارند.چنان فرورفته در دنیا و تعلقاتش هستند که یکتا محبوب و معشوقشان دنیاست و مرگ جدا کننده ایشان از محبوبشان است.اینان حتی از یاد مرگ هم بیزارند،چرا که تمام هم و غم خود را برای این دنیا مصرف کرده اند و مرگ را پایان تمام تلاشها و زحمات دنیایی می بینند.
مرگ لحظه جداشدن از دنیا و لحظه ملاقات با پروردگار است،اینان از ملاقات با پروردگار نیز بیزارند.از پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم نقل شده که:«من کره لقاءالله کره الله لقائه»
وای بر این دسته که حین مرگ « سکرات موت » به سراغشان می آید.انسان در دوحالت مست می شود.یا بر اثر استفاده از ماده سکر آور و یا بر اثر درد شدید.این دسته در حین مرگ بر اثر درد شدید دچار مستی مرگ می شوند.در برخی روایات دردشان را به زنده ای که بخواهند استخوانهایش را با اره ببرند یا گوشتهایش را بخواهند قیچی کنند،یاد می کنند.این دسته اقلیتی از مردمان هستند.

دسته دوم،افرادی هستند که تا اندازه ای بندهای دنیا را گسسته اند اما از آن خلاص نشده اند.اینها از مرگ «وحشت» دارند،چون دست خویش را خالی می بینند.از لقاء پروردگار هراس دارند،چرا که توشه خود را خالی می بینند.این هراس و وحشت،هراس مبارکی است چونکه ایشان را به توبه و مغفرت نزدیک می کند.اغلب مردم از این دسته اند.

دسته سوم،گروهی که بندهای دنیا را به تمام گسسته اند،آزاد شده و میلی به دنیا ندارند.از صدرنگی های دنیا و فریبهایش کلافه و بیزارند و به فکر جایگاه صدق اند.«فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ».
در انتظار دیدار پروردگار و خروج از حجاب دنیا و ریختن حجاب جسمانی اند«من احب لقاءالله احب الله لقائه».
به قول امیر کلام علیه السلام:«اَرادَتْهُمُ الدُّنْیا فَلَمْ یُریدُوها، وَ اَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا اَنْفُسَهُمْ مِنْها»
دنیا آنان را خواست و آنان آن را نخواستند، به اسارتشان کشید و آنان با پرداخت جانشان خود را آزاد کردند.
و یا به نقل از رسول گرامی:«الدنیا سجن المومن جنةالکافر».دنیا زندان مومن و بهشت کافر است.

اما سوالی پیش می آید که چرا یاد مرگ در ما اثر چندانی ندارد؟و پاسخ آن است که زیرا یادش در محدوده ذهن و تصور ما باقی می ماند و به قلب ما نفوذ نمی کند.انسان نیز فراموش کار است و یادی که در ذهنش باشد سریع به فراموشی سپرده می شود. یکی از راهها برای تاثیر یاد مرگ تخلیه خود از دلمشغولیها و اشتغالات فکری و جسمی دنیا در حین یاد مرگ است،که خود راهی دشوار است برای طالبین.
---------------------------------------------
چهارم:من فقط مانده ام که اگر مُردم،چگونه خبرش را به شماها برسانم!؟

پنجم:والده می گفت یک آقای روحانی در تلویزیون گفته که هر کسی از امام هادی علیه السلام زن خواسته ایشان داده،تو هم بخواه.چشم!!!
الهی عاشقان را غم مده!مجردان را هم،زن و ایضا شوهر خوب بده!!!

ششم:ان شالله اگر زنده ماندیم،پست بعدی در عید سعید غدیر و درباره بازی بلاگ تگ می باشد.شاید هم بخشی از اسرارمان را فاش کردیم-البته به شیوه خودمان-.



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  جمعه 85/10/15ساعت  1:38 صبح  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]