سفارش تبلیغ
صبا

تغییر می‏کنیم؟!

«سالی که نکوست، از بهارش پیداست!» البته این دلیل محکمی برای نکو بودن تمام سال نیست، چرا که از طرف دیگر می گویند: «جوجه را آخر پاییز می شمارند!». اما به هر حال تقارن بهار طبیعت و پایان ماههای حزن آل محمد علیهم السلام و آغاز ربیع می تواند نوید دهنده آغازی دوباره و نوین برای آدمیان و عالمیان باشد و امیدواریم که امسال، عالم هستی نشانه هایی از ظهور آن حیات طیبه و سرسبز را به خود ببیند. البته این تقارن در نوع خود هم پدیده جالب و نادری است که ما در این سنه درکش کرده ایم.

از طرف دیگر پایان صفر، آغاز درد و رنجهای فاطمه سلام الله علیهاست که خود حدیث و مجال دیگری می طلبد!

در باب تغییر در قلوب و تحویل در احوال، دیگران گفتند و نوشتند و ما چیزی مازاد بر آنها نداریم، چرا که هر چه بر حرف می افزاییم و از عمل می کاهیم، بیشتر در آن منجلاب نفاق فرو می رویم! پس ترجیح می دهم حالا که عمل را نمی توانم بهتر کنم، از حرف بکاهم، بلکه فرجی شد و توانستیم عید واقعی را روزی درک کنیم، که مولای متقین فرمورد: «کُلُّ یَوْم لایُعْصَى اللّهُ فیهِ فَهُوَ یَوْمُ عید».

به هر حال تبریکات ما را بپذیرید و امیدوارم که سالتان بهاری و متعالی باشد.

 
از این تصویر خوشم آمد، گفتم اینجا بگذارم. اما دقت کردم دیدم عجب پیامهای خاصی می تواند داشته باشد! برداشت آزاد با خودتان.

حاشیةالتحریر:

1. شنبه رفته بودم «اخراجی ها» را ببینم. بلیط فروش سینما سپیده که پشت یک مانیتور LCD لمسی نشسته بود، با شوخی گفت: حاجی تنهایی!!- نه روحانیم و نه طلبه!- منم گفتم: چه کنیم دیگه! به ما نمیدن!!! شما دعا کن!. یکباره دیدم حسابی زد زیر خنده، گفت: خیلی باحال بود...منم خندیدم و یا علی... با خودم گفتم چرا اینقدر از جمله ام خوشش آمد؟ من منظورم از «دادن»، زن بود! ولی فکر کنم بنده خدا برداشت دیگری کرد! امان از این جمله های دو سه پهلو! من هم که اصلا خوشم نمی آید و بلد نیستم!!! یک نمونه مردانه اش را می توانید اینجا بخوانید.

و اما درباره فیلم. نقد کارشناسی را به اهلش می سپاریم و به چند نکته اشاره می کنم. اگر فیلم را دیده باشید نکات زیر را بهتر متوجه می شوید، اگر هم ندیدید، بروید ببینید. این هم یک تبلیغ مفت و مجانی برای ده نمکی! البته نمی دانم چیزی از فیلم حذف شده یا نه؟

یکم: با اینکه شنبه بود و سینمهای تهران به دلیل خلوتی، شنبه ها تخفیف حدود چهل درصدی می دهند-قابل توجه آنها که به یکبار دیدن فیلمها اکتفا نمی کنند- و من هم سانس دو بعد از ظهر رفته بودم، اما اکثر صندلی های سینما پر شده بود، زمان اکران هم که تقریبا بهترین زمان در سال است، پس گیشه پر فروغی در انتظار فیلم خواهد بود. دوست دارم بعد از تعطیلات هم در یک سینمای دیگر، تماشای فیلم را تجربه کنم.

دویم: اخراجی ها شاهکار نیست. شاید همان سیمرغ تماشاچیان برایش کافی بود. هنرپیشگان با اینکه کارشان را خوب ارائه داده بودند، اما نقشهای بدیع و نویی را از خود نشان ندادند-البته شخصیت های فیلم اینگونه اقتضا می کردند-، یعنی تاکنون بارها دیرباز و عبدی و شریفی نیا و هاشمی و... را در این نقشها و تیپها دیده بودیم. ولی به عنوان اولین فیلم بلند ده نمکی، که به گفته خودش زمانی روی زمین کشاورزی می کرد، خیلی خوب بود. تا حدود یک ساعت مردم را با تیکه های مردانه بچه های مرکز شهر می خنداند و بعد هم صحنه های میخ کوب کننده ای را از واقعیتهای جنگ به نمایش می گذارد. اگر شرایط سینما و اطرافیان مساعد باشد، خوب می توان حس گرفت!

سیم: اخراجی ها در عرصه سینمای دفاع مقدس، فیلم سنت شکنی نیست، چرا که مثلا سالها پیش تبریزی در «لیلی با من است» این کار را کرده بود، اما شاید هدف اصلی فیلم ترسیم فضای واقعی، و نه تخیلی و آرمانی از جبهه و بچه های جنگ بود. اینکه در جنگ فقط سیدها و حاجی ها، با ریش و چفیه و قیافه نوربالا نقش نداشتند، بلکه بودند افرادی که به مانند «حر» در فضای دیگری بودند و آخرش-ماههای پایانی جنگ- به جبهه رفتند و به شهادت رسیدند.

چهارم: بر خلاف تصوری که ده نمکی را مخملبافی دیگر می داند و دوست دارد او را استحاله شده ببیند، اما فکر می کنم او نه استحاله شده و نه در مسیر استحاله قرار دارد، بلکه او به شناخت بهتر و دقیق تری از فضای جامعه خود دست یافته و اکنون در شیوه ها و تاکتیکهای فردی و مبارزاتی خود تغییراتی داده. او اگر در این مسیر به دقت گام بردارد می تواند کارهای بزرگی را انجام دهد.

پنجم: اما نمی دانم اگر این فیلم را کارگردان دیگری، مثلا ده سال پیش می ساخت، خود ده نمکی و دوستانش چگونه در برابرش موضع می گرفتند؟ حتی حاتمی کیا که شاهکارهای به یاد ماندنی دفاع مقدس را ارائه داده از گزند حملات برخی از ایشان در امان نمانده. باید بیاموزیم که هر کس حرف نو و جدیدی را در قالبی جدید ارائه داد، سریع نباید تکفیر و طردش کرد. اتفاقا او در قسمتهایی از فیلم به نوعی گذشته خود و برخی دوستانش را پس از جنگ نقد کرده، آنجا که برخی افراد با ظاهر بسیجی و حزب اللهی به بهانه های ظاهری، افرادی از دیگر نوع را از خود رانده و آنها را تکفیر می کردند و انواع انگها را به ایشان می چسباندند. این کاسه داغ تر از آش بودن برخی، آفت بسیار بزرگی در عرصه فرهنگی، اجتماعی وسیاسی است، که متاسفانه ضرباتش متوجه اصل دین و کل نظام و جریان حزب الله می شود.

ششم: نکته ای را که حتما باید مد نظر قرار دهیم این است که اصلاح و جذب، کار هر غوره مویز نشده ای نیست. اینکه مرتضی توانست با کمی انعطاف، مقداری روی گروه مجید تاثیر بگذارد، به خلوص نیت و خودساختگی اش بر می گردد. متاسفانه در چند سال اخیر، عده ای از بچه های مذهبی به بهانه اصلاح به اصطلاح اراذل، به جای اینکه آنها را به راه آورند، خودشان به راه ایشان گرویدند. شاید در این سالها پای عده ای از بچه های سرکوچه به هیاتها باز شد-البته قبل از آن هم باز بود-اما متاسفانه در عوض پای بچه مذهبیها هم به قهوه خانه ها باز شد و پاتوق شبانه برخی، از مساجد به قهوه خانه ها منتقل شد! و شاهد تغییر محسوس در سلوک و رفتار برخی از این مذهبی های عمدتا نسل سومی هستیم. این پیش رفت فرهنگی نیست بلکه نوعی پس رفت است.

هفتم: مجید صفایی(سوزوکی)از یک عشق زمینی به عشق سمائی رسید، تابحال در تاریخ هم داستانهایی در وصف چنین عشقهایی و سرانجامش شنیده ایم. اما مطمئنا این تجویز و توجیهی نیست برای اینکه رسیدن به معشوق سمائی باید از معشوقه زمینی آغاز گردد، بلکه اینها استثنائاتی هستند که به یکباره مسیر عشقشان تغییر پیدا کرد.

هشتم: ما آخرش باید گریزی به حجاب بزنیم! ترجیح می دهم خود خانمها در باب حجاب و آرایش نرگس-معشوقه مجید، دختر میرزا، خواهر شهید و خواهر یک بسیجی صبحکم اللهی دیگر- صحبت کنند. اما فکر نکنم چنین دختری آن هم در سال 67 و در چنان محله ای-که خودم چند سال اول عمر و کودکی را همان اطراف گذراندم- دارای ابروان تیز و خنجری و صورت صافکاری شده و گل منگولی بوده. نمی دانم خاصیت و ماهیت رسانه تصویری این است که حتما باید صورت زن را جذاب نشان دهد، ولو اینکه یک دختر و زن مومن وحزب اللهی باشد؟ حالا ما نمی گوییم زن زشت رو انتخاب کنند و در فیلم پوشیه و روبنده بپوشانند، اما دلیل آرایش و تیپ اینچنینی بخصوص برای زنان و دختران به اصطلاح مومن و حزب اللهی را نمی دانم! واقعا دختران مومنی که اکنون در فیلمها و سریالها نمایش می دهند چقدر با واقعیت ایشان تطابق دارد؟ البته ایشان هم اعتراضکی! کرده اند.

2. چند سالی می شود که تعطیلات را در ولایت خودمان گذرانده ام، انصافا هم این ایام جان می دهد برای طهران گردی. اما اگر خدا خواست و امام رئوف طلبید ان شالله چند روزی به پابوسش خواهیم رفت.

3.
 
این هم «سید صالح» عضو جدید خانواده ما. اگر گفتید چه نسبتی با من دارد؟ و چرا اسمش را صالح گذاشتند؟
راهنمایی:1. من مجردم! 2. اینکارها از والدین ما گذشته! 3. می‏گویند: الولد الچَموش، عَلَی عموش! الولد الصالح عَلَی خاله!

اضافةالتحریر:

یادش بخیر اولین پستی را که نوشتم، اکنون نیز از همانجا این چند خط را می‏فرستم. پنج شنبه دوم فروردین به مشهدالرضا رسیدیم، در این چند روز ترک اعتیاد کردیم و از دنیای مجازی فاصله گرفتیم. خیلی دوست داشتم همان روزهای اول که به مشهد رسیدیم وبلاگ را به روز کنم، اما متاسفانه نشد. ان شالله فردا صبح -چهارشنبه هشتم فروردین- به ولایت خودمان -طهران- بر می‏گردیم. سعی کردم به یاد دوستان حقیقی و مجازی باشم. ان شالله برگردم و از خجالت کامنتها هم در می‏آیم.

شب شهادت امام حسن بن علی العسکری علیه السلام است. ایام خاصی است! هم شادی و فرح دارد، هم حزن و اندوه. در این میان، احزان فاطمه سلام الله از همه سوزناک‏تر است...



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  چهارشنبه 86/1/1ساعت  8:21 عصر  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]