سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

آیین مردان مَرد!

اسکندر یکی از کاردانان را از عَمَلی شریف عزل کرد و عملی پَست به وی داد. روزی آن مرد نزد اسکندر آمد.
‌‍‍[اسکندر] گفت: چگونه می بینی عمل خویش را؟
گفت: زندگانی پادشاه دراز باد؛ نه مَرد به عملِ بزرگْ شریف گردد، بلکه عمل به مرد بزرگ و شریف شود، پس در هر عملی که هست نیکو سیرتی باید و داد و انصاف.
اسکندر را خوش آمد و باز همان عمل را به وی داد.

اعراب به عبارت اُخری می گویند: «شَرَفُ المَکانِ بِالمَکین»(ارزش مکان به آن است که در خود جای داده!).

و چه خوش گفته جناب صائب:

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
جای چـشم ابـرو نگیرد، گرچه او بالاتر است

و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل که چه بی مایه گانی با توسل به چه سست عناصری بمانند حبابی قصد تفاخر و تکبر دارند!

حاشیةالتحریر:

1- بیست و پنجم اردیبهشت برابر با پانزدهم می «یوم النکبة» نام گرفته و چه نکبتی بالاتر از این؟!


مردمی را اینچنین از وطنشان راندند!


و اینچنین وطن دیگران را اشغال کردند!

2- یحتمل متوجه تغییر در نگارش اصل التحریرها در سال جدید شده اید. بنا نیست سوالاتی که مطرح می شود را در پستهای بعدی پاسخ دهم و سعی می شود این مهم به عهده خواننده واگذار شود. اما برخی اوقات هم مطلبی به ذهن آدم می رسد که حیفش می آید اضافه نکند.

در رابطه با پست جوانی، این قطعه از دعای امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را خوب است اضافه کنم که فرمودند:«...وَعَلى مَشایِخِنا بِالْوَقارِ وَالسَّکینَةِ، وَعَلَى الشَّبابِ بِالاِْنابَةِ وَالتَّوْبَةِ...»، این قطعه از دعا فکر کنم توضیح خوبی برای آن حدیث شریف از پیامبر باشد.

3- در چند هفته اخیر سه اتفاق جو اجتماعی بخصوص در بین نخبگان فعال را کمی ملتهب کرد و بازتابهای متفاوت داشت. اولی طرح ارتقا امنیت اجتماعی ناجا و دومی جریان توهین نشریات دانشجویی دانشگاه امیر کبیر و سومی جریان برخورد یک استاد و دانشجو در دانشکده هنر دانشگاه تهران. یک جورهایی می شود این سه حادثه را به هم ربط داد. البته نه از دیدگاههای توطئه و مسائل پشت پرده و این حرفها، بلکه اگر با یک نگاه جامعه شناختی ببینید یک ارتباطهایی شاید پیدا کنید-من جامعه شناسی نخوندما!-. اگر کسی توانست این ارتباط را پیدا کند ایول دارد!

4- مسابقه نامه میترا هم طرح خوبی بود برای فعال کردن وبلاگها در باب موضوع حجاب و دلایلش که خدا خیر دهد باعث و بانی اش را. بعضی از پاسخها را دیدم و خوندم، اما ظاهرا برخی دوستان متوجه اصل اشکالات وارده سرکار خانم نشدن و گمون کردن که ایشون با اصل حجاب مخالفن در حالیکه این خانم خودش هم گفته که اعتقاداتی داره و به بعضی چیزای دیگه اعتراض داشت. برخی دوستانی که پاسخ دادن از منظر خودشون به قضیه نگاه کردن و خواستن با تکیه بر آیات و روایات و دلایل عقلی و عینی و... اصل حجاب رو اثبات کنن. فکر می کنم دوستان برای قانع کردن این خانم از شیوه خوبی استفاده نکردن، برای قانع کردن یک نفر در بحث باید ببینید اعتقادات و مبانی اون چیه و بر اساس اون اعتقادات و مبانی براش دلیل و برهان بیارید. مثلا اگر بخواید یک غیر مسلمون رو مسلمون کنید که نمیشه از آیات قرآن و روایات اسلامی براش دلیل بیارید. من اگر می خواستم به این خانم جواب بدم از شیوه جدل استفاده می کردم-البته شاید برخی دوستان استفاده کردن و من ندیدم-یعنی اینکه برخی پیش فرضهای اون رو قبول می کردم و حالا بر اساس اون پیش فرضها جلو می رفتیم و نشون می دادیم که نتایج حاصله با پیش فرضهای اون خیلی بدتر از اون چیزیه که الان می بینیم. حالا اینم نظر ما، البته برای شرکت در مسابقه نبود. من جایزمو می بخشم به این بابا.

راستی یه خاطره بگم درباره اسم میترا-با عرض پوزش از میتراها!-. چند سال پیش در دوران اصلاحات و اوج کار روزنومه های دوم خردادی یک خطیب محترمی که در ایام انتخابات تشریف میارن نمازجمعه اشاره ای کرده بود به مصاحبه یکی از همون روزنومه ها با تعدادی جوون در مورد مسائل دینی، حاج آقا حفظه الله پشت تریبون یکباره با لحن جالبی گفت-نقل به مضمون-: تو روزنامه مصاحبه کردن که میترا تو نماز میخونی؟! سیترا تو نماز میخونی؟!. شب هم دیدم سیما نامردی نکرده و این تیکه رو سانسور کرده. همین.

5- برای تغییر ذائقه هم ببینید این عکس سیدصالح رو که در بغلم آروم گرفته. این عکس معانقه بوش و همسر پوتین و عکس العمل پوتین هم جالبه، باجنبه ها ببینن!



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  دوشنبه 86/2/24ساعت  7:0 صبح  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]