سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

آیین زنان زن!

 اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْ عَلى جَسَدِ اَخیهـا بَیْنَ الْقَتْلى
گل
آسـمـــان عـشـق را یــــک کـــوکـب اســت      عـشق اگرعشق است عشق زینب است
بـــی وجــــودش روز عـاشـورا شـب اسـت      رونــــــــــق کــــرب و بـــلا از زیــنــب اســت

موفق ترین راه سلوک*

فکر و ذکر، دو راه تعالی انسان است. زنان در ذکر و مناجات که راه دل و راه عاطفه و شور و محبت است، یا موفق تر از مردهایند یا یقیناً همتای مردان. راه ذکر، راه اساسی است و راه فکر، راه فرعی؛ زیرا راه فکر، راه فراگیر نیست؛ حتی بسیاری از شهرنشینان توفیق فراگیری درس و بحث را نداشته و ندارند، اما راه دل و مناجات به روی همه باز است.

«علم الدراسة» برای همه میسور نیست، ولی «علم الوراثة» و «علم الفراسة» برای همگان شدنی و آسان است. علم الدراسه از راه شرکت در مجامع علمی و تحصیل اصطلاحات به دست می آید. انسان در دوران نوجوانی، کم کم چیزهایی یاد می گیرد و در جوانی این معلومات را چند صباحی حفظ می کند و در دوران کهولت و شیخوخیت به تدریج همه را از یاد می برد. این سه مرحله همان سه مقطعی است که در قرآن کریم برای همگان تنظیم گردیده است؛ «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفًا وَشَیْبَةً»1؛ خداوند شما را از ضعف آفرید؛ آنگاه بعد از دوران ضعف، شما را قوت و قدرت بخشید و پس از توانایی ناتوانی و پیری داد. انسان گاهی در دامنه کوه است و زمانی بالا می رود و بر فراز قله کوه می ایستد و گاهی هم از قله کوه به دامنه دیگری برمی گردد. این سه مقطع در قرآن برای هر زن و مردی تنظیم شده است.

جمله «من هر چه خوانده ام همه از یاد برفت»، بیان حقیقت علم الدراسه است، ولی علم الوراثه و علم الفراسه چنین نیست. پیامبر گرامی اسلام می فرماید:«اتّقوا فراسة المؤمن؛ فإنّه ینظر بنور الله عزّوجلّ»2. فراست مؤمن دوران پیری شکوفاتر می شود. نیز طبق حدیثِ شریفِ «العلماء ورثة الأنبیاء»3، علما وارثان انبیا علیهم السلام و دارای علم الوراثه اند که دوران پیری شکوفاتر و زنده تر و عمیق تر می شود.

در تحصیل علم الفراسه و علم الوراثه، زن و مرد فرقی ندارند؛ زیرا جایگاه آن قلب سلیم است؛ نه بدن قوی و متصلّب. انسان باید از صلابت بدن به سلامت آن برسد و از سلامت بدن به سلامت دل راه یابد تا بتواند نتیجه بگیرد. قرآن کریم می فرماید: «یَوْمَ لَا یَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»4. در اینجا سخن از بدن سلیم نیست؛ چه رسد به بدن با صلابت. در رسیدن به کمال روح، صلابت بدن کارآیی ندارد؛ بلکه قول سدید مؤثر است و نه قول شدید؛ «وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا * یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ»5. از صلابت بدن نباید توقع اندیشه متین داشت؛ زیرا منشأ باروری اندیشه، سلامت بدن است و از اینجا معلوم می شود که تنها اندیشه نمی تواند مشکل انسان را حل کند؛ بلکه دل سالم راهگشاست.

بر پایه قرآن کریم بعضی مردها مریض القلب اند؛ در صورتی که در آن مقام، نامی از مرض قلب زن نیست. ذات اقدس الهی به زنان پیغمبر-علیه آلاف التحیة و الثناء- خطاب می فرماید: «لَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا»6؛ یعنی هم خوب سخن بگویید، هم کلام خوب بر زبان آورید تا مردان مریض القلب طمع نکنند. این مرض در قلب مرد است؛ زیرا زن بر اثر شنیدن صدای مرد طمع نمی کند. زن از سلامت دل برخوردار است؛ مگر بیماری تَبرُّج در او پدید آید.

بنابراین، صغرای قیاس چنین است: زنان نوعاً از سلامت دل برخوردارند و کبرای قیاس این است: در قیامت صاحب دلان و سالم دلان سالم اند؛ «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»7 و نتیجه قیاس این است: زنان موفق ترند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. سوره روم، آیه 54.
2. از تیزبینی مؤمن پروا نمایید؛ زیرا با نور الهی می نگرد (کافی، ج1، ص218).
3.کافی، ج1، ص32.
4. روزی که هیچ مال و فرزند سود نمی دهد، مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا آورد (سوره شعرا، آیات 88-89).
5. سوره احزاب، آیات70-71.
6. به ناز سخن مگویید تا (مبادا) کسی که بیمار دل است طمع ورزد و گفتاری شایسته گویید (سوره احزاب، آیه 32).
7. سوره شعراء، آیه89.

* برگرفته از کتاب "زن در آینه جلال و جمال"، آیة الله جوادی آملی، فصل دوم، ص148.

اینکه گفته اند: «از دامن زن، مرد به معراج می رود»؛ یا اینکه «وَراء کل عظیم امرأة» (در پس هر بزرگ مردی، زنی است)؛ سخن گزاف نیست. حال چه کوته نظرند آنان که بخواهند یک جنسیت را محور حرکت هستی و دیگری را فرع آن قرار دهند، که مسلما محوریت ارتباطی به جنسیت نخواهد داشت و ملاک ارزشیابی در نزد خداوند متعال همانا تقواست؛ به دیگر تعبیر زن و مرد در کنار هم بسان چرخ دنده های ساعتند که هر کدام نقشی خاص داشته و در عین حال هر دو در جهت حرکت عقربه های ساعت تلاش می کنند.

حاشیةالتحریر:

1. یکی از اناث نامه ای الکترونیک فرستادند و سوالی مطرح کردند-البته نمی دانم این سوال چقدر برایشان مهم بوده؟!لابد بوده که پرسیدند-من پاسخ مختصر و کوتاهی دادم و وعده دادم که سوالش را در وبلاگ مطرح کرده تا دیگر خوانندگان فهیم ما بالاخص متاهلین پاسخش را دهند. لازم به ذکر است این یک مسابقه نیست و جایزه ای به بهترین پاسخ تعلق نمی گیرد! هر کس دلش خواست می تواند در کامنتدونی جواب دهد. متن نامه بدین مضمون بود:«سلام... یه چن وقته یه چنتا سوال ذهنمو درگیر کرده... درباره پسرا یا کلا مردها همیشه فکر می کردم اگه یه نفر اعتقاد مذهبی نسبتا قوی ای داشته باشه توی زندگی می تونه یه همسر خوبی باشه! وقتی فیلم میم مثل مادر را دیدم خیلی گریه کردم، نه بخاطر اینکه دختر احساساتی هستم! نه، بخاطر عشق، اونم عشق مادر به فرزند.

سهیل خیلی عاشق همسرش بود چجوری یه عاشق اونم با اعتقادات مذهبی می تونه عشقشو توی شرایط سخت تنها بذاره؟ یعنی اون واقعا عاشق بود! یعنی همه مردها اینجوری هستن؟! حتی مذهبیاش! بعد این همه سال که برگشت بخاطر عشقش برگشت ولی اون اصلا عاشق نبود، چجوری عاشق باشه و نسبت به عزیزترین کَس عشقش بی تفاوت باشه، کسی که پاره ای از وجودش بود!...». راستش من که هنوز مرد نشدم! یعنی متاهل نشدم تا بتونم پاسخ خوبی بدم، ولی تو یه جمله گفتم که خوب اون عاشق نبود اگر بود که همچین کاری نمی کرد، تازه دلیل نمیشه که هر کی به ظاهر مذهبی بود لزوما آدم با تقوا و با وجدانی باشه! حالا متاهلین گرامی از اناث و ذکور که الان زندگی خوبی دارند و به رغم تمام سختی ها دارند عاشقانه زندگی می کنند اگر می تونن پاسخ دهند و جوانی را از نگرانی در بیاورند!

2. امیر خان رو یادتون هست؟ بالاخره کار خودش رو کرد. امیرخان اهل کباب و شراب و رُباب بود! با زنش مشکل زیاد داشت، زنش هم که میشناختش همیشه حواسش بود که امیر سرشو کلاه نذاره و نره زن دیگه ای بگیره، تا اینکه چند سال پیش که به فرزندان طلاق معافی می دادند بخاطر پسر جوونش رفت و از زنش طلاق صوری گرفت و بعد هم با عقد موقت به زندگی ادامه می دادن... چند وقت پیش خاله و دختر خاله امیر خان از خارجه تشریف میارن ایران و... امیر که زنشو طلاق داده بود و حالا نیازی به رضایتش نداشت کار خودشو کرد و دختر خالشو که متاهله و شوهرشو رها کرده-حالا با طلاق یا بی طلاقشو الله اعلم!- به زنی گرفت. شنیدم اونکه با این مایه داری تا دیروز پیکان سفید سوار می شد رفته و تویوتاکمری خریده. تو یکی از این شبا که امیر خونه نبوده زن بیچاره که دیگه بعد این همه سال زندگی و تحمل سختی راه دیگه ای پیش روش نمیبینه-چون قانون هم الان حقی براش قائل نیست-خودکشی می کنه. با اینحال امیر وقتی خبر رو میفهمه ظاهرا خیلی ناراحت میشه و به هم میریزه! البته خدارو شکر اون خانم زندس و فقط بستری شد.

3. حالا اینارو که نوشتم فکر نکنید همه مردا اینقدر نامردن! اَبَوی در محل کار یک دوستی دارند به نام هرمز. این هرمز خان همچین ظاهر با دین و ایمونی نداره، ولی خوب دل پاک و اخلاق خوب به مقدار لازم داره. بعد از سالها که می خواسته بره کربلا و هر بار به دلیلی نمی شد که بره، بالاخره اون عطش زیارت به قلبش میافته و قصد زیارت می کنه. جالب قضیه اینجاست که چون می دونسته زنش نگرانش میشه به اش میگه من یک هفته ای با دوستام میرم سمنان برای شکار. زنش هم باور می کنه و سفارش می کنه که هرمز زیاد حیوانات رو اذیت نکنی! هرمز می خواست روز آخر از کربلا زنگ بزنه به زنش و بگه که من کربلام، الانم برگشته و ختم به خیر شده. اینم نمونه ای از مرد بامرام.

4. از این حرفا گذشته... این روزها کتاب "زندگانی فاطمه زهرا سلام الله علیها" اثر استاد شهیر سید جعفر شهیدی را تورق می کنم. همیکه نام استاد بر جلد اثری حک شده باشد، باید توقع یک اثر گرانبها و غنی چه از لحاظ محتوایی و چه از لحاظ نگارشی و ادبی را داشته باشیم. با اینکه الحق ترجمه نهج البلاغه را سنگین نوشته اند که البته خواسته اند حق مطلب را ادا کنند. پیشنهاد می کنم اگر اهل کتاب هستید و سرتان زیادی به مطالعه گرم است حتما این کتاب را بخوانید. انگار که یک رمان، اما کاملا  تاریخی و مستند می خوانید. یک جایی با استادی معروف و دوم خردادی که سوابق امنیتی دارد کلاس داشتیم، می گفت اگر کسی رمان نخواند و کارتن نبیند نصف عمرش بر فناست! به نظر من اگر هم بخواند شاید این نصفه را نگه داشته ولی آن نصفه دیگر را به فنا داده! ولی فکر می کنم اگر امثال این کتابها را نخواند شاید بشود گفت که تمام عمرش بر فناست!

5. خیلی طولانی شد؛ برای تنوع ذائقه هم که شده مرا در حرم عمه بزرگوارم زینب سلام الله علیها ببینید(+).عکسهایی از دفاع از خرمشهر(+).سالروز آزادی جنوب لبنان هم است؛ مرا در بازداشتگاه خیام ببینید(+)، این هم سابقه مبارزاتی و انفرادی کشیدن ما!(غرفة انفرادیة صغیرة المدة 24 ساعة ما قبل دخول الصلیب الأحمر)(+) این هم مرز لبنان و فلسطین اشغالی و سنگر اسرائیلی(+) این هم یک شهرک صهیونیستی در شمال فلسطین(+).



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده در  جمعه 86/3/4ساعت  12:51 عصر  توسط  
      نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    والسلام!
    [عناوین آرشیوشده]